شمس الدين حافظ
78
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
28 در دير مغان آمد يارم قدحى در دست ( 1 ) * مست از مى و ، مىخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شكل مه نو پيدا * وز قدّ بلند او بالاى صنوبر پست آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست * وز بهر چه گويم نيست با وى نظرم چون هست شمع دل دمسازان بنشست ( 2 ) چو او برخاست * و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست گر غاليه خوشبو شد در گيسوى او پيچيد * ور وسمه كمانكش گشت در ابروى او پيوست بازآى كه بازآيد عُمر شدهء حافظ * هر چند كه نايد باز تيرى كه بشد از شست .