شمس الدين حافظ
70
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
25 مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانهكشى شهره شدم روز الست من همان دم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چارتكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست مى بده تا دهمت آگهى از سرّ قضا * كه به روى كه شدم عاشق و از بوى كه مست كمر كوه كم است از كمر مور آنجا * نااميد از در رحمت مشو اى بادهپرست بجز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد * زير اين طارم فيروزه كسى خوش ننشست جان فداى دهنش باد كه در باغ نظر * چمنآراى جهان خوشتر ازين غنچه نبست حافظ از دولت عشق تو سليمانى يافت ( 1 ) * يعنى از وصل تواش نيست بجز باد به دست ( 2 )