شمس الدين حافظ

40

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

13 مىدمد صبح و كِلّه بست سحاب * الصّبوح الصّبوح يا اصحاب ( 1 ) مىچكد ژاله بر رخ لاله ( 2 ) * المدام المدام يا احباب مىوزد در چمن نسيم بهشت * هان بنوشيد دم بدم مى ناب تخت زمرد زده‌ست گل به چمن * راح چون لعل آتشين درياب درِ ميخانه بسته‌اند دگر * افتتح يا مفتّح الابواب لب و دندانت را حقوق نمك ( 3 ) * هست بر جان و سينه‌هاى كباب در چنين موسمى عجب باشد * كه ببندند ميكده به شتاب ( 4 ) بر رخ ساقى پرى پيكر * همچو حافظ بنوش بادهء ناب .