شمس الدين حافظ
36
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
12 اى فروغ ماه حسن از روى رخشان شما * آبروى خوبى از چاه زنخدان شما عزم ديدار تو دارد جان برلبآمده * بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما كس به دور نرگست طرفى نبست از عافيت * به كه نفروشند مستورى بمستان شما ( 1 ) بخت خوابآلود ما بيدار خواهد شد مگر * ز آنكه زد بر ديده آب ( 2 روى رخشان شما با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهئى * بو كه بوئى بشنويم از خاك بستان شما عمرتان باد و مراد اى ساقيان بزم جم * گرچه جام ما نشد پرمى به دوران شما دل خرابى مىكند دلدار را آگه كنيد * زينهار اى دوستان جان من و جان شما كى دهد دست اين غرض يا رب كه همدستان شوند * خاطر مجموع ما زلف ( 3 ) پريشان شما دور دار از خاك و خون دامن چو بر ما بگذرى * كاندرين ره كشته بسيارند قربان شما