شمس الدين حافظ

32

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

تا دل ديوانه در زنجير زلفت بسته‌ايم * اى بسا عاقل كه شد ديوانهء زنجير ما ديوان خواجو كرمانى ، به اهتمام سهيلى خوانسارى ، انتشاراتى پاژنگ ، 1369 چاپ دوم تهران ، ص 374 در اينجا لازم به توضيح است كه در نسخهء معتبر حافظ به تصحيح دكتر پرويز خانلرى پس از بيت : « عقل اگر داند . . . » ، اين دو بيت ذيل نيز در متن غزل مندرج است كه در حافظ قزوينى نيامده است : باد بر زلف تو آمد ، شد جهان بر من سياه * نيست از سوداى زلفت بيش ازين توفير ما مرغ دل را صيد جمعيت به دام افتاده بود * زلف بگشادى ز شست ما بشد نخجير ما ( نسبت به توضيح بيت اول در كتاب شرح سودى بر حافظ : چنين كتابت شده است . . . « . . . از آرزوى زلف تو ، دنيا بر ما ظلمت شد و غير از اينكه دنيا بر ما تاريك شد ، فايده‌اى نبرديم . » و دربارهء مصراع دوم بيت آخر در همان كتاب آمده است كه . . : « . . . تا گيسوانت را پريشان نمودى ، قرار - و قرارگاه دل ، از هم پاشيد » . . . ( ص 82 مجلد اول شرح سودى بر حافظ ترجمهء عصمت ستارزاده ) . در صورتى كه « شست » يعنى « دام » يا « كمند » ، و « نخجير » هم « شكار » است ، بنابراين « قرار و قرارگاه دل » چرا ؟ حافظ ق . غ : « آه آتشناك و سوز سينهء شبگير ما » . ( در « ديوان حافظ » نسخهء 805 هجرى قمرى ( كهن‌ترين نسخهء خطى ) كه سيزده سال پس از درگذشت خواجهء شيراز به رشتهء تحرير درآمده و به اهتمام دكتر ركن الدين همايون‌فرخ در 1367 ه‍ . ش . به طبع رسيده ، مصراع مورد نظر چنين نوشته شده است : « آه آتش بار و سوز نالهء شبگير ما » .