شمس الدين حافظ
20
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
6 به ملازمان ( 1 ) سلطان كه رساند اين دعا را * كه به شكر پادشاهى ز نظر مران گدا را ز رقيب ديو سيرت به خداى خود پناهم * مگر آن شهاب ثاقب مددى دهد خدا را ( 2 ) مژهء سياهت ار كرد به خون ما اشارت * ز فريب او بينديش و غلط مكن نگارا دل عالمى بسوزى چو عذار برفروزى * تو ازين چه سود دارى كه نمىكنى مدارا همهشب درين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنائى ( 3 ) بنوازد آشنا را چه قيامت است جانا كه به عاشقان نمودى * رخ همچو ماه ( 4 ) تابان ، قد سرو دلربا را به خدا كه جرعهاى ده تو ، به حافظ سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را .