شمس الدين حافظ
59
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
7 دست از طلب ندارم تا كام من برآيد 8 گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآيد 9 هر نكتهيى كه گفتم در وصف آن شمايل 10 مىسوزم از فراقت روى از جفا بگردان 11 دانى كه چيست دولت ؟ ديدار يار ديدن 12 عيد است و موسم گل ، ساقى بيار باده 13 دامنكشان همىشد در شرب زركشيده 14 از خون دل نوشتم نزديك يار نامه 15 مخمور جام عشقم ، ساقى بده شرابى 16 با مدّعى مگوييد اسرار عشق و مستى 17 چون در جهان خوبى امروز كامگارى 18 شهريست پرظريفان وز هر طرف نگارى 19 يا مَبسما يحاكى درجا مِن اللّئالى 20 بگرفت كار حسنت چون عشق من كمالى 21 اى در رُخ تو پيدا انوار پادشاهى 8 بحر هزج مثمّن احزب مكفوف محذوف ( مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن 2 بار ) بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش * وين سوخته را محرم اسرار نهان باش [ غزلها ] نخستين مصراع ، از مطلع غزلهايى را كه در اين وزن سروده شدهاند ، به ترتيب حروف « روىّ » بازمىآوريم :