شمس الدين حافظ

56

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )

11 مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بيرون نخواهد شد 12 سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند 13 دلا چندم بريزى خون ز ديده شرم دار آخر 14 شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش 15 كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش 16 مرا مىبينى و در دم زيادت مىكنى دردم 17 مرا عهدىست با جانان كه تا جان در بدن دارم 18 به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم 19 اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم 20 صلاح از ما چه مىجويى ؟ كه مستان را صلا گفتيم 21 بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم 22 مرا چشميست خون‌افشان ز دست آن كمان ابرو 23 سحر با باد مىگفتم حديث آرزومندى 24 ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى 25 هواخواه توأم جانا و مىدانم كه مىدانى قطعه 26 درين ظلمت سرا تا كى به بوى دوست بنشينم 6 بحر هزج مسدّس محذوف ( مفاعيلن مفاعيلن فعولن 2 بار ) [ غزل‌ها ] مصراع نخست از مطلع غزل‌هايى را كه در اين بحر سروده شده ، به ترتيب تقدّم حروف ( روىّ ) در پى بازمىآوريم :