شمس الدين حافظ
15
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
را مىخواند ، مىبيند كه خيلى شبيه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او ، امّا قرينهء بيان حافظ در هيچ ديوان ديگرى از دواوين شعر فارسى تا آنجا كه بنده ديدهام و احساس كردهام مشاهده نمىشود . بعضى حافظ را متّهم به تكرار كردهاند ، بايد عرض كنم كه تكرار حافظ ، تكرار مضمون نيست تكرار ايدهها و مفاهيم است . يك مفهوم را به زبانهاى گوناگون تكرار مىكند . نمىشود اين را تكرار مضمون ناميد . موسيقى الفاظ حافظ و گوشنوازى كلمات آن نيز يكى ديگر از خصوصيّات برجسته شعر اوست ، شعر او هنگامى كه به طرز معمولى خوانده مىشود گوشنواز است . چيزى كه در شعر فارسى نظيرش انصافا كم است بعضى از غزليّات ديگر هم البتّه همينگونه است در معاصرين او خواجو نيز همينطور است . بسيارى از غزليّات سعدى بر همين سياق است ، بعضى از مثنويّات نيز چنيناند ، امّا در حافظ اين يك صبغهء كلّى است و كثرت ظرافتها و ريزهكاريهاى لفظى از قبيل جناسها و مراعات نظيرها و ايهام و تضادها و تناسبها الى ما شاء اللّه شايد كمتر بتوان غزلى يافت كه در آن چند مورد از اين ظرافتها و ريزهكاريها و ترسيمها و منابع لفظى وجود نداشته باشد :