شمس الدين حافظ

49

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )

[ شرح ] غزل 12 بيت 1 : چاه زنخدان : گودى زيباى زير چانه گلرخان اى فروغ ماه حسن : اى كسى كه روشنايى و زيبايى ماه در اثر فروغ چهره‌ى نورافشان توست و چاه زنخدانت منبع آب چشمه‌ى خوبى . ( خوبى به چشمه‌اى تشبيه شده كه آب اين چشمه از چاه زنخدان دلدار تأمين مىشود . ) بيت 2 : جان به‌لب‌رسيده‌ام قصد ديدار شما را دارد ، دستورت چيست ؟ جان به تن برگردد يا از تن بيرون آيد . بيت 3 : طرفى نبست : سودى نبرد نرگس : گلى زيبا ، كنايه از چشم شهلا عافيت : پرهيزكارى مستورى : پاك‌دامنى مستان : چشمان - بهتر است كه مدعيان پاكدامنى و زاهد نمايان ، تظاهر به پارسايى را در مقابل چشمان خمار تو كنار بگذارند ، زيرا هيچ‌كس طاقت آن را ندارد كه با ديدن آن دو چشم فتان ، پاك‌دامنى خود را حفظ كند و دلباخته‌ى تو نشود . بيت 4 : مگر : به يقين ، حتما زان كه : زيرا كه زد بر ديده آبى : اشك را از چشم من جارى كرد . - بخت خفته‌ى من به يقين بيدار مىشود ، زيرا فروغ چهره‌ى درخشان شما اشك اميد و شوق را در چشم من روان كرد . بيت 5 : صبا : باد صبا ، پيك عاشقان - همراه باد صبا از گلزار چهره‌ات دسته گلى براى من بفرست تا از خاك بوستان رخسار زيباى تو بوى خوشى استشمام كنم . بيت 6 : جم : جمشيد ، شاهنشاه عهد باستان - اى ساقيان بزم جمشيد شاه ! نام‌تان به نيكى زنده باد ، گرچه ما را توفيق شركت در بزم شما نبوده است . بيت 7 : دل خرابى مىكند : دل دلتنگ است جان من و جان شما : اصطلاحى است براى تأكيد در امرى - دلم تنگ است ، دلدار را آگاه كنيد . بيت 8 : غرض : مقصود - چه موقع ما به اين مقصود مىرسيم كه زلف پريشان شما موجب آسودگى خاطر ما شود . « زلف آشفته‌ى تو باعث جمعيت ماست * چون چنين است چه بهتر كه پريشان باشد » بيت 9 : دور دار : هنگام عبور از كوى ما ( عاشقان ) مواظب باش كه دامن لباست به خاك و خون آغشته نشود ، چون در اين كوى بسيارى از عاشقانت خود را قربانى آمدنت كرده‌اند . بيت 10 : آمين : طلب اجابت دعا - حافظ دعا مىكند كه خداوند بوسه‌اى از لبان نوشين شما را نصيبش كند و تو آمين بگو . بيت 12 : قرب : نزديك بودن همت : دعا ( اى ساكنان يزد ! ) گرچه از شما دوريم ، ولى دعاگوى شما و پادشاه شماييم . بيت 13 : بلنداختر : داراى اقبال و خوش بخت اى پادشاه خوش طالع به خدا نيازمند آنيم كه مانند ستارگان ، خاك‌بوس ايوان قصر شما باشيم . ( حافظ بلنداى ايوان شاه يا محبوب را با ستارگان برابر مىكند . )