شمس الدين حافظ
35
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )
[ شرح ] غزل 5 بيت 1 : دل مىرود ز دستم : اختيار دل از دست دادهام . صاحبدلان : اى كسانى كه آگاه و عارفايد . خدا را : براى خدا دردا : دريغا راز پنهان : سرّ عشق بيت 2 : كشتىنشستگان : مسافران كشتى باد شرطه : بادى كه موافق با حركت كشتى به سوى مقصد باشد . برخيز : بوز بيت 3 : به جاى ياران : در حق ياران - ده روزه مهر گردون ( محبت موقت دنيا قصه و فريبى بيش نيست . از اين زمان كوتاه بايد حد اكثر بهره را براى خدمت و محبت به ياران برد . ) بيت 4 : در حلقهى گل و مل . . . : در مجلس شادى كه هم گل بود و هم شراب ، بلبل به آواى خوش از ساقى خواست كه شراب صبحگاهى را بياورد و مىخواران را از خواب بيدار كند . هات الصبوح : شراب صبحگاهى را بياوريد . هبوا : بيدار شويد اى مىخواران ! بيت 8 : تلخوش : منظور شراب است . امالخبائث : مادر پليدىها اشهى لنا : لذيذ است براى ما و احلى : شيرينتر است از قبلة العذارا : بوسهى دختران زيبا صوفى : به كنايه ، شيخ عطار . بس كسا كز خمر ترك دين كند * بىشكى امالخبائث اين كند « شيخ عطار » نقل قول از حضرت رسول اكرم ( ص ) آن تلخوش را كه صوفى امالخبائث مىگويد ، براى ما لذيذتر و شيرينتر از بوسهى رخسار دختران زيبا صورت است . بيت 9 : كيميا : مادهى موهومى كه در قديم تصور مىكردند با آن مىتوان مس را به طلا تبديل كرد . قارون : نام مرد خسيسى از وابستگان حضرت موسى ( ع ) . گويند در ابتداى چيزى نداشت ، اسرار كيميا را از موسى ( ع ) آموخت و ثروتمند شد و رضايت نداد كه يكدهم ثروتش را به موسى ( ع ) دهد ، لذا به نفرين موسى ( ع ) دچار شد . زمين دهان باز كرد ، او و چهل گنجش را بلعيد و هنوز هم در حال فرورفتن است . ( نقل از ديوان پروين اعتصامى ، ص 381 ، چاپ تير ماه 1323 ) بيت 10 : سركش : مشرك ، كسى را جز خدا دوست داشتن غيرت : به معنى رشك است . به اعتقاد صوفيان ، خدا عاشق و معشوق بالذات است . او نخست صلاى محبت درانداخت و شور عشق برانگيخت و به جمال خويش عاشق شد . - حق تعالى از همه غيرتمندتر است ، زيرا هم عاشق است و هم معشوق و بدين سبب گناه سركشى و شرك را نمىبخشد ( سورهى نساء ، آيهى 116 قرآن كريم ) دلبر : در اينجا منظور « خدا » است سنگ خارا : نماد سختى ( از فرمان محبوب سرپيچى مكن ، دلدار آن قدر قوى است كه سنگ خارا در دستش مانند موم نرم مىشود و اگر نافرمانى كنى ، تو را مانند شمع مىگدازد و آب مىكند . ) بيت 11 : اسكندر : اسكندر مقدونى ، جهانگشايى كه به ايران حمله برد ، سلطنت هخامنشى را نابود كرد و به تحريك معشوقش « تائيس » كاخ با عظمت تخت جمشيد را به آتش كشيد و همچنين « دارا » آخرين پادشاه هخامنش را كشت . آيينهى سكندر : گفته شده است كه اسكندر به كمك ارسطو يا بطلميوس آينهاى بر مناره اسكندريه نصب كرده بود تا حركت كشتىهاى دشمن را زير نظر بگيرند و از عجايب شمرده مىشده است . موقعى كه به شراب صاف و روشن چون آينهى شفاف نگاه مىكنى . آينهى اسكندر را در نظر تداعى كن كه چگونه اسكندر امپراطورى هخامنشيان را نابود كرد . پس به بىثباتى و بىوفايى روزگار پى ببر . بيت 12 : تركان پارسىگو : تركزبانانى كه فارسى را به لهجهى شيرين بيان مىكنند . پارسا : پارسى بيت 13 : حافظ به خود . . . : اى شيخى كه ادعاى پاكدامنى مىكنى ! حافظ ، به اختيار و ميل خود اين خرقهى آلوده به مى را نپوشيد ، خياط ازل اين قبا را به تن او كرد . ( جبر )