الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
497
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
( 521 . ) ابو بكر محمد ابن طيب باقلانى متوفاى سال 372 در كتاب اعجاز القرآن ابو بكر محمد ابن طيب باقلانى - اعجاز القرآن - ص 4 ص 4 و عبد اللّه ابن معتز كه 63 سال پيش از تولد رضى ره كشته شده ، و 104 سال پيش از تأليف نهج البلاغه مىزيسته در كتاب البديع عبد اللّه ابن معتز - البديع - ص 20 ص 20 اين سخن را نقل كردهاند . از آنچه در اين سخن آمده بر مىآيد كه قسمتى از احكام در صدر اسلام جنبه موقتى و شعار ، داشته كه مسلمانان بوسيله آنها شناخته مىشدند و پس از ازدياد جمعيت آنها ، از وجوب خارج شده است . ( 522 . ) مرحوم « شيخ طوسى » در كتاب « امالى شيخ طوسى - امالى - ص 83 » ص 83 نقل كرده كه « حارث ابن حوط ليثى » بر امير مؤمنان ( ع ) وارد شد و عرض كرد : من « طلحه » و « زبير » و « عايشه » را بر حق مىدانم ، حضرت در پاسخش فرمود : تو به پائين نگاه كردهاى نه به بالا ، حق و باطل ، بواسطه مردم شناخته نمىشوند بلكه بايد حق را با متابعت كسانى كه به راستى تابع حقند و باطل را از اجتناب آنان كه از آن دورى مىكنند ، شناخت ( يعنى بايد الگوهاى اصيل و روشن همچون پيامبران و امامان و ياران خاص آنها را معيار قرار داد نه هر كس را ) حارث گفت پس من همچون « عبد اللّه عمر » و « سعد ابن مالك » خواهم بود ( كه نه همراه شما آمدند و نه با طلحه و زبير و عايشه ) امام ( ع ) در پاسخش فرمود : « عبد اللّه » و « سعد » حق را خوار و رها ساختند و باطل را يارى نكردند ، چه وقت اين دو ، امام بودهاند كه متابعت از آنان لازم باشد ؟ جريانى كه بين امام ( ع ) و حارث گذشته « جاحظ » در كتاب « البيان و التبين جاحظ - البيان و التبين - ج 2 ص 112 » ج 2 ص 112 و يعقوبى در تاريخ يعقوبى - تاريخ - ج 2 ص 152 خود ج 2 ص 152 آوردهاند . اين جريان در ذيل شماره 262 كلمات قصار نيز آمده با اين تفاوت كه در آنجا