الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
481
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
من به شما علاقهمند شدهام اين صدقه نيست ، بلكه هديه است حضرت خود و اصحابش از آن خوردند با خود گفتم اين نشانه دوم ، طولى نكشيد او را در تشييع جنازه به ظرف بقيع يافتم ، اصحابش گرداگردش را گرفته بودند به او عرض ادب كردم و پشت سرش حركت مىكردم منتظر آن بودم كه عبا كنار برود و خال ميان كتفش را ببينم او متوجه شد من به دنبال چه مىگردم عبا را از دوش افكند و من آنچه مىخواستم ديدم ، آن را بوسيدم و گريه كردم ( و اسلام آوردم ) مرا در پيش روى خود نشاند و من داستان زندگيم را همانطور كه براى تو اى ابن عباس تشريح كردم براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتم حضرت در شگفتى فرو رفت و خواست اين داستان را اصحابش نيز بشنوند . اما من ، چون برده بودم در جنك بدر و احد نتوانستم شركت كنم تا پيامبر به من دستور داد با مولاى خود قرار بگذار كه قيمت خود را هر وقت بپردازى آزاد گردى با او قرار گذاردم و با اعانت و كمك اصحاب پيامبر توانستم قيمت خود را پرداخته و آزاد گردم . زندگى سلمان در ايامى كه پيامبر اسلام در قيد حيات بود زندگى پر تلاشى به حساب مىآيد او در پيشرفت اسلام و فراگيرى مسائل اسلامى و امور معنوى نقش بسزائى داشت . سلمان بود كه نقشه حفر خندق را كشيد و پيامبر دستور اجراى آن را صادر فرمود ، طبق نوشته مورخان در همين موقع بود كه مهاجران و انصار هر كدام مىخواستند سلمان را از خود به شمار آورند تا افتخار طرح چنين نقشهاى براى حفاظت مدينه نصيبشان شود ، ولى پيامبر اين مسئله را به اين گونه خاتمه داد كه فرمود سلمان منا اهل البيت . شايد علت اين كه مهاجر و انصار هر كدام مىخواستند سلمان را از خود بدانند اين بود كه سلمان نه اهل مكه بود تا مهاجرت كرده باشد و جزء مهاجران اصطلاحى بشمار آيد ، و نه اهل مدينه بود كه پيامبر را دعوت كرده باشد و از انصار