الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

467

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

بنا بر اين شد كه امام بسوى بصره حركت كند ، از فرماندارانش كمك خواست از جمله از مردم كوفه كه ابو موسى حاكم آنجا بود ، ابو موسى مردم را از همراهى امام باز مىداشت . فرستادگان امام از جمله امام حسن و عمار كه بكوفه رفته بودند موفق بتوافق ابو موسى نشدند و بالاخره بناچار اعلام كرده بودند ، ما او را عزل كرديم و جريان را به امام گزارش كردند ، امام اشتر را براى پايان دادن امر ، بكوفه فرستاد اشتر بسرعت وارد كوفه شد ، گروههاى مردم را دعوت كرد تا به دار الاماره بيايند ، مردم گرد آمدند ، ابو موسى در اين هنگام در مسجد بود و از مردم مىخواست كه بكمك امام نروند امام حسن به او اعلام مىكرد كه بايد از فرماندارى كناره - گيرى كند ، همين هنگام بود كه ماموران به ابو موسى گزارش دادند اشتر وارد قصر شده ، ما را زده از آنجا بيرون رانده است ابو موسى از منبر پائين آمد و به قصر رفت چشمش كه به اشتر افتاد اشتر بر سرش فرياد كشيد : « از دار الاماره ما خارج شو ! خدا جانت را بگيرد تو از آغاز از منافقان بودى » ابو موسى به خود لرزيد و گفت : فقط امشب را به من مهلت بده اشتر به او مهلت داد ، خود به مسجد آمد و مردم را براى يارى امام آماده كرد ، حدود دو هزار نفر بهمراهى امام حسن حركت كردند و در سر منزل « ذى قار » به على عليه السلام ملحق شدند . . . جنگ جمل شروع شد ، شجاعت و شهامت مالك در اين جنك در ضمن چند سطر نمىتوان آورد بلكه اگر بخواهيم بايد جريان مفصل اين جنگ را بخوانيم . و نيز شهامت و شجاعت مالك اشتر و يارى و همكارى او با امير مؤمنان ( ع ) و نقش حساس او در مبارزات جنگ صفين ، مخصوصا در جريان ليلة الهرير مىتوان مشاهده نمود كه در جلد اول صفحه 330 به اندكى از آن اشاره رفته است . اما نقش سياسى مالك را مىتوان از همين عهد نامه‌اى كه مورد بحث است و نيز از نامه‌هاى امام به او فهميد كه ببعضى از آنها اشاره خواهيم كرد و نيز از