الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
107
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
36 - از نامههاى امام عليه السلام اين نامه را امام بعنوان پاسخ ببرادرش « عقيل بن ابي طالب » در مورد لشكرى كه بسوى بعضى از دشمنان گسيل داشته ، نوشته است . ( 471 . ) سپاهى انبوه از مسلمانان را بسوى او گسيل داشتم ، هنگامى كه اين خبر به او رسيد ، دامن فرار را بكمر زد ! و با پشيمانى قدم به عقب گذاشت . ( ولى ) سپاه در بعضى از راهها به او رسيدند و اين هنگامى بود كه خورشيد بغروب نزديك مىشد ، لحظهاى نبرد بين آنها در گرفت . و اين كار بسرعت انجام شد ، اين درست به اندازه توقف ساعتى بيش نبود و پس از آنكه سخت گلويش فشرده شد نيمه جانى از معركه بدر برد . و اين در حالى بود كه از او رمقى بيش نمانده بود ، و با سختى تمام نجات يافت . . . قريش را همراه با تلاششان در گمراهى ، جولانشان در اختلاف ، و سركشى آنها در تيه ضلالت واگذار . كه آنها با هم در نبرد با من همدست شدهاند ، همان گونه كه پيش از من در مبارزه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هماهنگ و متحد بودند ، خدا قريش را بكيفر اعمالشان برساند ، آنها پيوند خويشاونديم را بريدند ، و حكومت فرزند مادرم ( پيامبر ) را از من سلب كردند . اما آنچه را در مورد جنگ از من پرسيدهاى و نظر مرا در اين باره خواستهاى ، عقيده من اين است با كسانى كه پيكار با ما را حلال مىشمارند پيكار كنم ، تا آن گاه كه خداوند را ملاقات نمايم و در اين راه نه كثرت جمعيت در اطرافم موجب عزت و قدرت برايم خواهد شد و نه متفرق شدن آنان از اطرافم موجب وحشت ، هرگز گمان نكنى كه فرزند پدرت - اگر چه مردم او را رها كنند - بتضرع و خشوع افتد ، و يا در برابر ظلم سستى بخرج دهد و تسليم و راضى شود و نيز گمان مبر كه ( برادرت ) زمام خويش را . . .