ميرزا أحمد الآشتياني ( مترجم وشارح : محمدجواد رودگر )
79
رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى )
است يا به همان اندازهاى است كه حقيقت مقيد به قيود و همنشين با حدود گشته است لذا هر اندازه كه قيود و حدود كثرت داشته باشد ظهور و جلوه كاهش مىيابد و هر اندازه كه قيود و حدود قلّت داشته باشد ظهور و جلوه شدت مىيابد چه اينكه خداى سبحان حقيقت نهائى هر كمالى است زيرا كمال صرف و جمال مطلق است و قرب هر موجودى به او به مقدار قيود و حدود عدمى اوست . 3 . نيل هر موجودى به كمال حقيقى مستلزم فناى آن موجود است كه از بين رفتن قيود و حدود ذاتى يا عرضى است چه اينكه فناء هر موجودى نيز مستلزم « بقاء » حقيقتش است كه « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ . » « 1 » نتيجه آنكه كمال هر چيزى به مقدار فناى او و كمال حقيقى انسان نيز به مقدار فناء از قيود و حدود يافتن و اطلاق و ارسال گرديدن است . 3 . شهود انسان نسبت به ذات خود كه عين ذات اوست « وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ » « 2 » در عين حال شهود جميع حقائق است و انسان در مقام فناء قرار مىگيرد تا در عين فانى بودن شاهد خويشتن نيز باشد يعنى حقيقت انسان شاهد خويشتن است و خود انسان فانى است پس كمال حقيقى انسان ، رسيدن او به كمال حقيقى خود از نظر ذات و عوارض ذاتى است كه همان نيل به « فناء ذاتى » و « وصفى » و « فعلى » در حق متعال است كه به آن توحيد ذاتى و اسمى و فعلى نيز مىگويند چه اين كه در اين مقام انسان با شهود ذات خود مىيابد كه هيچ ذاتى و وصفى و فعلى ، جز براى خداى سبحان آن هم به گونهاى كه شايسته ذات الهى است در ميان نخواهد بود بدون آنكه منتهى به حلول و اتحاد شود كه به قول شيخ شبسترى : « من و ما و تو و او هست يك چيز * كه در وحدت نباشد هيچ تمييز حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است . »
--> ( 1 ) . سوره الرحمن - 17 . ( 2 ) . سورهء انفال - 24 .