ميرزا أحمد الآشتياني ( مترجم وشارح : محمدجواد رودگر )
68
رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى )
پيدا نمايد و اين ممكن نيست مگر اينكه انسان به تدريج در اثر معرفت ، عبوديت و محبّت الهى حجابهاى بين خود و حقّ را بردارد و مرحله به مرحله با قرب فرائض و نوافل كه حكايت از ذلّ عبوديت در برابر عزّ ربوبيت و الوهيّت است و سلوك در پرتو شريعت حقّه محمدى صلّى اللّه عليه و آله است به حقيقة الحقايق نزديك شده و از « درگاه » به « بارگاه » او بار يابد و از رهگذر عبد اللّه شدن به مقام « عند اللّه » گشتن درآيد و به تعبير اهل معرفت قرب نيز دو نوع است : الف . « قرب ايجادى » كه مقتضاى رحمت عامّ رحمانى است و حقّ به تجلّى شهودى به صورت جميع موجودات ظاهر گشته است و خود را به نقش همه زده است و با يك تجلّى و فروغ عالم و آدم را آفريد و هستى را تجلّيگاه جلوات جمال و جلال خويش نهاد و خداى سبحان به همه موجودات « قريب » است و دل هر ذرّهاى را كه بشكافى نور حقّ را بينى و كافى است انسان حجابها را بردارد كه خداى سبحان « معيّت قيوميّه » و « قرب وجوديه » به همه اشياء و اشخاص دارد و تنها عقل بيدار و دل بينا مىطلبد كه ادراك اين معنا كند و « ولايت » كه از « ولى » به معناى قرب آمده نيز ناظر به همين حقيقت است كه سالك در اثر قرب حقيقى به حقّ سبحانه ، « او » را قبل از هر چيزى ، با هر چيزى و بعد از هر چيزى مشاهده نمايد و از ظلمت بعد به در آيد كه : هركس به يار دست در آغوش و بىخبر * جويد خبر ز يار كه آن يار ما كجاست با توست آن يار دايم از تو يك دم دور نيست * گرچه تو مهجورى از وى او ز تو مهجور نيست پس « يار » در تجلّى است يا اولى الابصار و « او » در خانه است و ما گرد جهان مىگرديم و از او فاصله داشته و گرفتار درد فراق گشتهايم و . . . ب ) قرب شهودى كه در اثر عرفان به ملكوت عالم و آدم و بازگشت به فطرت اوليهء خويش و رجوع به نفس خود مىتوان به « شهود » آن مشهود مطلق نشست و اين قرب