مجتبى مينوى
11
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى )
[ أحوال و أقوال خرقانى از كشفالمحجوب ] 1 امام يگانه و شرف اهل زمانه ، ابو الحسن علىّ بن احمد الخرقانى رضى اللّه عنه از اجلّهء مشايخ بود و قدماى ايشان ، و اندر وقت خود ممدوح همه اولياى خداى ، شيخ ابو سعيد قصد زيارت وى كرد و با وى وى را محاورات لطيف بود از هر فنّ ، و چون مىبازگشت گفت : من ترا به ولايت عهد خود برگزيدم . و از حسن مؤدّب شنيدم ، كه خادم شيخ ابو سعيد بود ، كه : چون شيخ به حضرت وى رسيد نيز هيچ سخن نگفت ، مستمع بود و بجز جواب سخن وى باز نداد . من ورا گفتم « ايّها الشيخ ، چرا چنين خاموش گشتى ؟ » گفت « از يك بجز « 8 » يك عبارت كننده بس » . و از استاد ابو القسم قشيرى رضى اللّه عنه شنيدم كه : چون من به ولايت خرقان آمدم فصاحتم برسيد و عبارتم نماند از حشمت آن پير ، تا پنداشتم كه از ولايت خود معزول شدم . 2 از وى مىآيد كه گفت : راه دو است ، يكى راه ضلالت و يكى راه هدايت ، يكى راه بنده است به خداوند ، تعالى ، و يكى راه خداوند است به بنده . آنچه راه ضلالتست آن راه بنده است به خداوند ، و آنچه راه هدايت است راه خداوند است به بنده . پس هر كه گويد « به دو رسيدم » نرسيد ، و هر كه گويد « رسانيدند » رسيد ، از آنكه رسانيدن اندر نارسيدن « 9 » بستهست و نارسيدن اندر رسيدن . واللّه اعلم . ( از كشف المحجوب هجويرى چاپ روسيّه ص 204 تا 205 ) .
--> ( 8 ) - « بجز » تصحيف بحر است كه در تذكرة الاوليا آمده ( ؟ ) ( 9 ) - شايد : رسيدن اندر رسانيدن .