ناصر الدين انصارى قمى

63

اختران فقاهت ( فارسى )

پيام دادن نادر به سيد كه با تو وصيتى دارم ، زدن چند زخم كارى به آن جناب ، همه شاخ و برگ است كه به داستان افزوده شده است . جهتى نداشت كه مرحوم سيد به حرم پناه برد . او به حرم مطهر مشرف شده بود و مردم كه از زحمت و سختى محاصره به جان آمده بودند ، رو به آستان مقدس آورده و به نزد جناب ميرزا مهدى از نادر ميرزا و بلاى قحطى و گرانى بناليدند . نادر ميرزا از غريو و غوغا كه آگاه شد ، روى به آستانهء مقدسه حركت كرد . شايد در اول امر به اميد آنكه غوغا را خاموش و مردم را متفرق كند ، عظمت هنگامه را كه ديد گمان كرد كه شورش به تحريك و اشارهء جناب ميرزا مهدى است ، و بدين گمان باطل رو به حرم رفت . در اين اثنا به سيد خبر دادند كه نادر ميرزا به جستجوى شما ، رو به حرم مىآيد . سيد سنجيد كه اگر نادر ميرزا داخل صحن و حرم مطهر شود ، شايد زدوخوردى به راه افتد ، حرمت حرم شكسته شود و جمعى بىگناه تباه شوند . لذا ، از حرم بيرون شده رو به بالا خيابان شتافت كه به نادر ميرزا بفهماند ستيزه گرى ديگر بيفايده است ، خوانين خراسان با حسينخان قاجار همراهند و مردم هم تاب تحمل قحط و غلا ندارند . و اگر حاضر به تسليم شود ، از وى شفاعت فرمايد كه به گوشه‌اى تبعيد شود ؛ همان‌گونه كه در سال 1210 ه . ق نزد آقا محمّد خان قاجار وساطت كرد و نادر ميرزا به هرات تبعيد شد . به هرحال ، سيد در مقابل دار الضيافة با نادر ميرزا روبرو شد و او شروع به ناسزا گفتن كرد . سيد تحمل نكرد و پاسخش را سخت بسزا داد . وى به سيد حمله كرد و به اشاره‌اش تيمور نام نسقچى با تبرزين به سر سيد فرود آورد ، و نادر ميرزا خود لگدى چند به سينه و پهلوى وى زد و از بست بيرون شد و از شهر فرار كرد ، ولى در خارج شهر گرفتارش كردند و سيد دو روز پس از آن درگذشت » . « 1 »

--> ( 1 ) . حبيب ، مقدمهء ديوان ميرزا حبيب خراسانى ، صص 83 - 84 .