ناصر الدين انصارى قمى

280

اختران فقاهت ( فارسى )

حائرى - اخوى زاده سيد محمّد فشاركى - كه مىگفت : ميرزاى شيرازى راجع به اقدامى كه مىخواست بكند ، اصحاب او در بيرونى منزلش بحث مىكردند ، و بعد از بحث هركس نظرى داشت مىنوشت و مىفرستاد اندرون كه ميرزا مطالعه كند . از جمله اشخاصى كه نظرش اين بود كه بايد اقدام بشود سيد محمّد فشاركى بود . عده‌اى مىگفتند : اقدام صلاح نيست ، انگليسيها ايادى زيادى دارند و اگر اقدام بشود ، ميرزا را چيز خورش مىكنند . ولى سيد محمّد فشاركى مىگفت : ميرزا بايد اقدام كند ، خون ميرزا در مقابل مصالح كلى اسلام ارزشى ندارد . بالاخره سيد محمّد تصميم مىگيرد كه با ميرزا صحبت كند . وى مىرود خدمت ميرزا . ميرزا خيلى مؤدب بود و شاگردهاى ميرزا نيز خيلى مؤدب بودند و دو زانو با وضع خاصى پيش ميرزا مىنشستند . آسيد محمّد خدمت ميرزا مىآيد و مطابق آداب هميشگى همان‌جور مىنشيند ؛ دوزانو و مؤدب . بعد به ميرزا عرض مىكند : استدعا دارم حقوقى كه نسبت به بنده داريد چند دقيقه اين حقوق را اسقاط بفرماييد تا من عرايضم را بتوانم آزادانه صحبت كنم . ميرزا مىفرمايد : اسقاط كردم . سيد محمّد كه دوزانو نشسته بود ، پايش را تغيير مىدهد و مىگويد : چرا اقدام نمىكنى ؟ براى چه توقف كرده‌اى ؟ مىگويى براى اينكه كشته مىشوم ؟ نهايت آرزوى ماهاست كه در راه اسلام استادمان شهيد بشود ، اين‌چه عذرى است ؟ چرا تعلل مىكنى ؟ . و نيز فرمود : در هر صورت و با وجود هر خطرى نسبت به جان شما ، اين حكم بايد صادر شود و ما افتخار مىكنيم كه زعيم تشيع در اين راه به شهادت برسد . « 1 » ميرزا مىفرمايد : من مدتها در فكرم ، ولى مىخواستم اين مطلب به دست ديگرى نوشته شود ، و امروز صبح رفتم سرداب مقدس و اين حالت دست داد و جواب را نوشتم . « 2 »

--> ( 1 ) . ويژه‌نامهء روزنامهء جمهورى اسلامى « حماسهء فتوا » اسفند 1370 ، ص 61 . ( 2 ) . همان ، ص 34 و 49 .