ناصر الدين انصارى قمى

204

اختران فقاهت ( فارسى )

چون از دروازه بيرون رفتم و نگاهم به شهر و دروازه افتاد ، اين فكر در نظرم آمد كه اگر حاجى ملا على كنى امر نمايد در دروازه را به روى من ببندند و باز نكنند ، من چه خواهم كرد ؟ ازاين‌رو ترس و وحشت مرا فرا گرفت ، و گفتم : برگشتن بهتر است » . « 1 » از اين حكايت معلوم مىشود كه دايرهء نفوذ مرحوم حاجى تا بدان‌حد بوده ، كه شاه هم سلطنت و حكومت خود را مرهون رضايت خاطر ايشان مىدانسته و هماره از وى در بيم و هراس به سر مىبرده است . دربارهء اعتراض ملا على كنى نسبت به نصب صدر اعظمى نالايق آمده است : در عهد ناصر الدين شاه كسى به وزارت رسيده بود ، كه در آن روزگار افراد لايق‌تر از او بسيار بودند . مرحوم حاج ملا على كنى به شاه پيغام دادند كه من با شما كارى دارم . كسى را بفرستيد تا پيام خود را بگويم . شاه عموى خود ، فرهاد ميرزا معتمد الدوله ، را فرستاد و نوشت كه خان عموى عزيزم مورد كمال اعتماد است و هر امرى كه دارند بفرمايند ، حاج ملا على كنى فرمود : به برادرزاده‌تان بگوييد علامت زوال و انقراض يك سلطنت و كشور و بدبختى مردم اين است ، كه مردم فرومايه به مقامات عاليه رسيده و پستهاى حساس را اشغال كنند . در كشور ايران هنوز هنرمندانى هستند و اشخاص لايق نمرده‌اند كه چنين فردى بر مسند وزارت متكى شود . فرهاد ميرزا رفت و جواب گرفت و بازگشت كه اعلى حضرت شهريارى فرمودند : « همهء كارها تحت مراقبت و زيرنظر خودمان اداره مىشود . وزارت صورتى بيش نيست . خاطر خطير حجة الاسلام آسوده باشد . صدر اعظم قدرتى ندارد . جاى هيچ‌گونه نگرانى نيست . ما براى اظهار قدرت ، چنين مصلحت ديده و مقتضى دانستيم كه از فرومايگان و اشخاص پست به مقام بلند رسانيم . و ما مىتوانيم وزير از چوب بتراشيم و بلكه از . . . بسازيم .

--> ( 1 ) . حسينى خراسانى ، معجزات و كرامات ائمهء اطهار ، ج 1 ، ص 16 .