ناصر الدين انصارى قمى

146

اختران فقاهت ( فارسى )

گويند : « روزى ناصر الدّين شاه حواله‌اى به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دريافت نمايد شيخ آن را رد نمود . شاه گفت : به همراهان بدهيد . شيخ فرمود : آنان توشهء راه خود را براى اين مسافرت به همراه دارند . شاه انگشترى ياقوت قيمتىاش را كه در انگشت داشت بيرون آورد و آن را به شيخ داد و گفت : وقت نماز در دست داشته باشيد و ياد من كنيد . مرحوم شيخ انگشتر را گرفت و در انگشت كرد و باز آن را رد نمود و فرمود : اين انگشترى در دست من نمىماند ، من ياد شما را به خاطر سپرده‌ام ، حالا شما را آن را در دست كنيد و ياد من نماييد » . « 1 » و اين طبع بلند و روحيهء بزرگ و كرامت‌نفس مرحوم شيخ را نشان مىدهد . 2 . پرهيز از خوراك مشكوك مرحوم شيخ در دوران زندگانى خويش ، اندرون خود را از غذاى غيرمشروع پاك نگه داشت . مرحوم علامه حاج ملا على واعظ خيابانى مىنويسد : « يكى از بزرگان از نوادگان مرحوم شيخ نقل كرد كه هنگام مسافرت مرحوم حاج شيخ به مشهد مقدس ، به يكى از دولتمردان گفتند كه آقاى حاج شيخ در مدّت عمر خود هرگز لقمهء حرامى نخورده است . او اين مطلب را بسيار عجيب شمرد و براى تكذيب آن ، به يكى از نوكرهاى خود فرمان داد تا برّه‌اى را بدزدد و آقاى حاج شيخ را براى صرف آن دعوت كند . آن شخص برّه‌اى دزديد و پس از پختن گوشت آن ، آقا را به ناهار دعوت كرد . نزديك ظهر ، از حياط خانه صدا بلند شد و كسى فرياد زد : برّه مرا دزديده و به اين‌جا آورده‌اند ؛ من آن را براى آقاى حاج شيخ تهيه

--> ( 1 ) . مجلهء نگين ، سال 9 ( ش 103 ) .