ناصر الدين انصارى قمى
10
اختران فقاهت ( فارسى )
و تحسبه قد عاش اخر دهره * إلى الحشر إن ابقى الجميل من الذّكر فقد عاش كلّ الدّهر من كان عالما * كريما حليما فاغتنم اطول العمر « 1 » اصولا انسان انسپذير و اثرگير است ، گيريم كه لفظ انسان مشتق از انس باشد يا نباشد و شايد هم بروز و ظهور اين خوى در او سبب شده تا لفظ انسان را مشتق از « انس » بدانند . معاشرت و مؤانست با ديگران ، آدمى را به خلق و خوى آنان مىاندازد و تأكيد بر معاشرت و مؤانست با علما نيز به همين جهت است . خواندن شرح حال علما و بزرگان ، وجد و نشاطى را براى مستعدّان و شيفتگان معنويت مىآورد كه گويى آن بزرگ زنده شده و ديگران در محضر او نشسته و به فيضاندوزى مستفيضند . ترجمه حال و روش زندگى آنان ، سالكان را تشجيعى و راهيان مقامات علمى و دانشآموزان را تشويق و آيندگان را اسوهاى و موعظتى است و عجبا كه اين همه تأكيد شرع شريف بر مجالست و معاشرت و استيناس با علما بويژه عالمانى كه فائز مقامات علم و عبادت و فضل و زهادت شدهاند ، شامل حيات طيّبهء علمى و معنوى آنان بعد از مرگ نباشد ، آگاهى از حال و زندگى و اخلاقيات و معنويات آنان در حيات و بعد از ممات همچون حضور در مجلس آن بزرگواران و بهرهبرى از محضر آنهاست ، اگر ما از محضر بزرگان گذشته خود محروم بوده و حسرت صحبت و انفاس قدسيه آنان را داريم اما با ذكر جميلشان مىشود مشام جان را معطر و روح و روان را نشاطى ديگر بخشيد . « 2 » شرح زندگى آنان و نوشتن ترجمه حالشان چون زنده كردن آنان است و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : « من ورّخ مؤمنا فكأنّما أحياه » « 3 »
--> ( 1 ) . ريحانة الادب : ج 1 ، ص 6 . ( 2 ) . نجومى ، سيد مرتضى ، فيض قلم ( به اهتمام : ناصر الدين انصارى قمى ) ، ص 139 - 140 . ( 3 ) . سفينة البحار : ج 2 ، ص 641 .