سيد جلال الدين آشتياني

235

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

طريق دوم از ناحيهء ادراك است ، به اين تقرير از براى طبايع نوعيه انحائى از وجودات است . بعضى از اين وجودات حسى و بعضى عقلى و بعضى مثاليند . در دار وجود انسان محسوس داريم كه مقارن با ماده و عوارض محسوسه از كم و كيف و وضع و ساير عوارض ماديه مىباشد ، اين انسان را انسان طبيعى ناميده‌اند . انسان را گاهى بدون جهات خارجهء از ذاتش لحاظ مىنماييم و نظر ما فقط مقصور به ذاتيات و اجزاى ذات آن مىباشد ، اين‌را قوم كلى طبيعى ناميده‌اند . چنين ماهيتى بالذات وجود ندارد ، ما مىتوانيم انسان را به نحو كلى و مجرد از خصوصيات مادى لحاظ كنيم ، چنين انسانى چون جميع مقارنات ماده از آن حذف شده است ، متشخص به تشخص عقلى است و به وجود عقلى موجود است . تشخص عقلى از صدق بر متشخصات مادى و مقارنت با ماديات ابا ندارد . چنين وجود عقلى مفارق مجرد تام كه معناى صرف است يا در نفس موجود است و يا در خارج اگر در نفس باشد ، لازم آيد كه عرض جوهر باشد . خصوصا لازم آيد كه انسان خالص بسيط ثابت مستمر الوجود از اعراض باشد « 1 » آنچه كه در نفس حاصل مىشود نفس را مهيا مىكند از براى اتصال حقيقت عقليه‌اى كه همان كلى عقلى باشد ، چون ماهيت بما هى هى نه كلى و نه جزئى است . ما در مباحث اتحاد عاقل و معقول و اتحاد نفس با عقل فعال اين معنا را كاملا بيان كرديم . طريق سوم از جهت آثار است ، تقرير اين برهان به نحو اختصار آن است كه طبايع جسمانى از عناصر و معادن و نباتات و حيوانات آثارى مخصوص در اجسام

--> مىتوان استدلال كرد ، چون از براى نفوس و عقول غاياتى است كه بايد به آن غايات برسند . غايت نفوس مجرده اتصال به عقل صرف است ، نور متوسط بين طبيعت و عقل به منزلهء نور مخروطى است كه رأس آن ثابت و قاعده‌اش متصل به آب متموج متلاطم است . ( 1 ) . بنابر طريقهء قوم اشكالات وجود ذهنى دفع نمىشود و ادراك كليات بدون مشاهده ارباب انواع و اتصال به مثل نورى امكان ندارد ، مدرك بايد حقيقت عقلى صرف و از نوع انواع مادى باشد .