سيد جلال الدين آشتياني
16
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
اوضاع بسيار نامساعد ، شعلهء اين مشعل به جلوهگرى خود ادامه داد . اگرچه در معرض باد در نوسان بود ، هيچگاه خاموش نشد ، هيچ امرى عادلانهتر از اين نيست كه تجليل و قدردانى و سپاسگزارى فراوان از آن روح بزرگى كه توانست بدينوجه احسن ، نور حكمت را برافروزد بنماييم . حق آن است كه صدر المتألهين در كثيرى از مبانى فلسفى مؤسس است ؛ تحقيقاتى كه در مباحث حركت جوهريه و حدوث جسمانى نفس و وحدت حقيقت وجود و بسيارى ديگر از مباحث امور عامه و الهيات نموده است ، بهكلى سرنوشت مباحث فلسفى را عوض كرده است . صدق اين كلام از مقايسهء كامل بين كتب صدر المتألهين و كتب شيخ الرئيس و شيخ الاشراق ظاهر مىشود ، اين دانشمندان - گوبينو و امثال او - چون به رؤوس مطالب فلسفى ، حتى فهرستوار ، نگاه كردهاند و اهل تحقيق و تدقيق در مسائل حكمت الهى نبودهاند ، رأى آنها در اين قسمت متّبع نيست . علامه اقبال پاكستانى رسالهاى به نام توسعهء حكمت در ايران در زمانى كه در دانشگاههاى كمبريج و مونيخ مشغول گذراندن دكتراى خود بوده ، نوشته و در اين رساله دربارهء صدر المتألهين چنين اظهار نظر كرده است : فلسفه ملا صدرا منبع و منشأ عقايد جماعت بابيه است و ريشهء حكمت اين فرقهء عجيبه را بايد در افكار شيخيه تجسس كرد ، زيرا كه شيخ احمد احسائى بانى آن مذهب ، با شوق و دلباختگى هرچه تمامتر فلسفهء ملا صدرا را تحصيل مىنمود و بر كتب او شرحهايى نگاشته است « 1 » .
--> ( 1 ) . گويا مرحوم اقبال در آنوقت در مراحل اوليهء تحقيق بوده است ، مآخذى كه در دست داشته است از نويسندگان غربى بوده و چنان كه مىدانيم « برون » هم سعى كرده انديشههاى باب را از آراى ملا صدرا منشعب بداند . اين معنا خالى از جنبههاى سياسى نيست ، وى در نظر داشته است كه به خرافات اين مسلك سياسى ، جنبه عقلانى يا اقلا شبيه عقلانى بدهد . برون در جلد چهارم تاريخ ادبيات فصل مخصوصى را براى ادبيات بابيه باز كرده و حال آنكه همه مىدانند به جز چند بيت شعر ، آن هم منسوب به بعضى از شعراى زمان قبل از ظهور باب ، افراد اين فرقه چيز ديگر