سيد جلال الدين آشتياني
142
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
چون براى افراد ماديه داثره فرد مجرد عقلانى ( در عالم عقول ) مجرده به نام رب النوع موجود است كه همه حقايق را دربر دارد . عقل به واسطهء مشاهدهء جزئيات و تحصيل اعداد به تحول ذاتى منتقل و متصل به عالم عقلى شده و حقايق جزئيه را بهنحو وحدت و صرافت مشاهده مىنمايد و مناط كليت ، مشاهدهء وجود سعى است و چون اين حقايق متنزل از نشأهء غيب مىباشند ، معناى كلى مدرك به وجود سعى قهرا صدق بر خارج مىنمايد يا آنكه نفس چون ضعيف است ، در اول وجود كه بهنحو رؤيت شىء از مكان بعيد و هواى مغبر حقايق را در عقل مىنگرد ، معانى و حقايق خالى از ابهام نيستند و نفس احاطه بر اين ذوات از حيث تعينات وجوديه پيدا نخواهد كرد . نفس از جهت ابهام و لا تحصلى كه لازمهء وجود ناقص است حقايق را ادراك مىنمايد . به بيان ديگر نفس به سبب علل اعدادى از عالم حس منتقل به عالم عقلى شده و يك نحوه تجردى برايش پيدا گرديده است و چون اتصالش ضعيف است ، از دور مجردات را مشاهده مىنمايد و از حصول اشراقات عقل عكوس و ظلالات كه عبارت از كليات است منعكس مىشود و معناى كليت همان جهت ابهام حقايق نوريه است و چون عكوس و ظلالات ظاهرهء از عقل مفارق داراى ضعف وجودند ، از صدق بر كثيرين اباء ندارند . اين معنا در اوايل ادراكات عقليه است ، ولى نفس بعد از قوت تام و تمام حقايق را در عقل مشاهده مىنمايد به وجود وسيع محيط ملاك كليت « 1 » همان سعهء وجودى و احاطهء عقلى تام است . چون ماهيت بنابر مذاق تحقيق نه كلى و نه جزئى است و ملاك صدق بر كثيرين و عدم صدق بر كثيرين امرى خارج از ذات ماهيت است ، وجود سعى احاطى كه
--> ( 1 ) . انسان در موقع ادراك معناى كلى اتصال به حقيقت اصليهء شىء خارجى پيدا نموده و يك حقيقت اصليهاى را كه تمام حقايق خارجيه در آن حقيقت بهنحو اعلا و اتم موجودند ، مشاهده مىنمايد و در قوس صعود يك مفهوم كلى و عين ثابت « به اصطلاح أهل اللّه » را كه لازم تجليات وجوديه است ، هميشه ادراك مىنمايد .