السيد هبة الدين الشهرستاني ( مترجم : ميرزاده اهرى )
64
ما هو نهج البلاغة ( در پيرامون نهج البلاغه ) ( فارسى )
و كينهء ديرينهاى كه داشت از من روى برتافت ، و يكى ديگر هم ( عبد الرحمن بن عوف ) براى دامادى و خويشى به ( عثمان ) به اظهار تمايل كرد « 1 » . تا اين كه سومى آنها ( عثمان ) در حالى كه انبان شكم را از دو پهلو ما بين دهان و پائين انباشته بود به پا خاست ( با اين زد و بند به خلافت رسيد ) و اولاد پدرانش ( بنى اميه ) با او همدست شدند ، و مال خدا را همانند سبزه خوردن شتران در بهاران بلعيدند ، تا اين كه ريسمان تابيده او واتابيده شد ، و كردار بدش بر سرنوشت او خاتمه داد ، و سيرى شكمش او را برو در انداخت ! . من هيچگاه دلباخته خلافت نبودهام ليكن ( بعد از مرگ عثمان ) انبوه مردم همانند موى يال كفتار به سوى من شتافتند ، و چنان در اطرافم ازدحام نمودند كه نزديك بود حسن و حسين در زير پاى مردم پايمال شوند ، در اين كشمكش دو طرف دامن ردايم پاره شد . همانند گله گوسفند بى چوپان بى صبرانه به دورم حلقه زده دست بردار نبودند ، و چون به امر خلافت به پا خاستم گروهى پيمان شكستند ، و طايفهاى از زير بار گران بيعت شانه خالى كردند ، و عدهاى هم از فرمان خدا سرپيچى نموده و كجروى و ستمگرى كردند ، گوئيا نشنيده بودند كه خداوند بزرگ مىفرمايد : « تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ »
--> ( 1 ) - عمر ، براى تعيين خليفه بعد از خود شورائى مركب از شش نفر را تعيين كرده بود كه از ميان آنها يك نفر را به اكثريت انتخاب كنند : على ( عليه السّلام ) ، طلحه ، زبير ، عثمان ، عبد الرحمن بن عوف ، و سعد وقاص ، از اين شش تن فقط طلحه و زبير طرف على ( عليه السّلام ) را در شورى گرفتند . عبد الرحمن بن عوف داماد عثمان بود ، و سعد وقاص هم روى كينه با على ( عليه السّلام ) طرف عثمان را گرفت .