الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

80

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

شخصيت امام حسين و برادرش محمد و پسر عمويش عبد اللّه بن جعفر و اطاعت كاملشان از امير المؤمنين و امام حسن - عليهما السلام - نزد شيعه و سنى روشن است و از طريق شيعه ، امير المؤمنين - عليه السلام - چنين فرموده است : إن عشت رأيت فيه رأيي ، و إن هلكت فاصنعوا به ما يصنع بقاتل النبي . فسئل عن معناه ، فقال : اقتلوه ثم أحرقوه بالنار ؛ « 1 » اگر زنده ماندم دربارهء او نظر خواهم داد و اگر مردم ، چنان كه با قاتل پيامبران رفتار مىكنند با او رفتار كنيد . از او پرسيدند : يعنى چه ؟ فرمود : او را بكشيد و بعد جسدش را بسوزانيد . فلما توفّي أمير المؤمنين عليه السّلام و دفن ، جلس الحسن و أمر به فضرب عنقه ، و استوهبت أم الهيثم بنت الأسود النخعية جيفته ، لتتولّى إحراقها ، فوهبها لها فأحرقتها بالنار ؛ « 2 » وقتى امير المؤمنين - عليه السلام - وفات كرد و به خاك سپرده شد ، امام حسن - عليه السلام - جانشين او شد و دستور داد گردن ابن ملجم را زدند . آن‌گاه امّ هيثم دختر اسود نخعى درخواست كرد لاشه‌اش را به او دهد تا بسوزاند . امام جسد را به دو سپرد و امّ هيثم آن را سوزاند . به اين روايت مىتوان استدلال كرد كه جايز است براى كشف قضيه ، تروركننده را - در وقتى كه ترس مرگ ترور شده هست - زندانى كرد . خصوصيتى براى سه روز - كه در كلام حضرت امير - عليه السلام - آمده است - نيست ؛ زيرا احتمال دارد امام على - عليه السلام - به آن مدت به دليل خبر پيغمبر اكرم آگاه شده باشد ، پس حبس بيش از سه روز جايز است . در اين استدلال ممكن است مناقشه شود كه مورد ، مخصوص حضرت امير - عليه السلام - است و الغاى خصوصيت در اين گونه قضاياى خاص ، كه در موقعيتى ويژه اتفاق مىافتد ، صحيح نيست و روايت هم ، مرسل و ضعيف است . 7 . حبس قاتل پس از بخشودن اولياى دم دو روايت آمده است كه قاتل پس از عفو اولياى دم زندانى مىشود : يكى از اين دو ، از طريق شيعه با سند حسن و موثق روايت شده كه شيخ طوسى در تهذيب الاحكام و استبصار

--> ( 1 ) . ابن شهر آشوب ، مناقب ، ج 3 ، ص 312 ؛ بحار الانوار ( به نقل از : مناقب ) ، ج 42 ، ص 229 - 230 . آن چه در بحار الانوار ( ج 42 ، ص 279 ) از ابو مخنف روايت شده ، مأخذ و سندش ضعيف است . ( 2 ) . ابن شهر آشوب ، مناقب ، ج 3 ، ص 313 ؛ بحار الانوار ( به نقل از : مناقب ) ، ج 42 ، ص 229 - 230 .