الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

573

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

سمعت رسول اللّه يقول : لا حدّ على معترف بعد بلاء ، إنّه من قيدت أو حبست أو تهدّدت فلا إقرار له ، قال : فخلّى عمر سبيلها ، ثم قال : عجزت النساء أن تلد مثل على بن أبي طالب . لو لا علي ، لهلك عمر ؛ « 1 » على - رضي اللّه عنه - فرمود : در زمان حكومت عمر زن باردارى را آوردند . عمر از او پرسيد و او به زنا اعتراف كرد . عمر دستور داد : او را سنگسار كنند . على بن ابى طالب - رضى اللّه عنه - آنان را ديد ، فرمود : مسألهء اين زن چيست ؟ گفتند : عمر دستور داده است : سنگسار شود . على - رضى اللّه عنه - زن را بازگرداند و به عمر گفت : دستور دادى : سنگسار شود ؟ گفت : آرى ، نزد من اعتراف به زنا كرده است . على - عليه السلام - گفت : اين اعتراف براى تو حجّت است كه زن را بكشى ، امّا بچه‌اى را كه در شكم اوست به چه دليل ؟ عمر گفت : نمىدانستم آبستن است . امير المؤمنين - عليه السلام - گفت : اگر نمىدانستى بايد مهلتى مىدادى تا وضع رحم او معلوم شود . سپس آن حضرت - رضى اللّه عنه - گفت : شايد او را ترسانده‌اى ؟ گفت : آرى ، چنين چيزى بود . حضرت گفت : آيا نشنيدى كه رسول خدا مىفرمود : كسى كه به دنبال شكنجه اعتراف كرده ، حدّى بر او نيست ؟ هر كس در قيد و بند شود يا زندانى شود يا تهديد شود ، اقرارش نافذ نيست . راوى گفت : عمر زن را رها كرد سپس گفت : زنان نمىتوانند همانند على بن ابى طالب بزايند . اگر على نبود ، عمر هلاك شده بود . 9 . أخبرنا عبد الرزاق ، عن معمر ، عن أيّوب عن ابن سيرين ، قال : وهب قوم غلاما حتى اعترف لهم ببعض ما أرادوا ثم أنكر بعد فخاصموه إلى شريح ، فقال : هو هذا إن شاء اعترف و لم يجز اعترافه بالتهديد ؛ « 2 » ابن سيرين گفت : گروهى برده‌اى را ترساندند و او به بعضى از خواسته‌هايشان اعتراف كرد ، ولى بعدها آن را انكار كرد . آنان ، برده را نزد شريح آوردند . شريح گفت : اين ، برده است اگر بخواهد اعتراف مىكند و اعترافش با تهديد جايز نيست . 10 . أخبرنا عبد الرزاق ، عن معمر ، عن الزهري ، قال : لا يجوز الاعتراف بعد عقوبة في حدّ و لا غيره ؛ 3 زهرى گفت : اعتراف پس از شكنجه نافذ نيست نه پس از اجراى حد و نه چيز ديگر . 11 . أخبرنا عبد الرزّاق ، عن الثوري ، عن عبد الرحمن بن عبد اللّه ، عن القاسم بن عبد الرحمن ، عن

--> ( 1 ) . مسند زيد ، ص 299 . ( 2 ) ( 2 ) و ( 3 ) . مصنّف عبد الرزاق ، ج 10 ، ص 192 ، ح 18786 ، 18789 و 18791 .