الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
532
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
شدهاند باقى مىمانند و اگر بىجهت زندانى شدهاند حقّ آنان را مىدهد . « 1 » 4 . محقق حلّى : بحث دوم در آداب است كه برخى مستحب و برخى مكروه است . امّا مستحب : . . . پرسوجو از زندانيان و ثبت اسامى آنان و تحقيق دربارهء علت زندانى شدن تا هر كس بىگناه است ، آزاد شود . « 2 » 5 . همو : دربارهء آداب : امّا مستحب : . . . از زندانيان مىپرسد و نامشان را ثبت مىكند و در شهر جار مىزند و وقت خاصّى را اعلان مىكند تا شاكىها بيايند ، وقتى آمدند يكى يكى اسم زندانيان را مىخواند و از علت حبس جويا مىشود و كلام او را به طرف مقابل منتقل مىكند . اگر معلوم شد حبس او با علت است او را به زندان برمىگرداند و گرنه حال او را بازگو و منتشر مىكند . اگر شاكى نداشت آزادش مىكند . « 3 » 6 . همو : اگر حاكم بر بدهكارى حكم به ضمانت مالى كند و دستور دهد او را زندانى كنند و قاضى ديگرى بيايد توجه مىكند اگر حكم موافق حق بود ، تثبيت مىشود و گرنه حكم قبلى را ابطال مىكند ؛ چه مستند حكم ، قطعى باشد و چه اجتهادى . « 4 » 7 . علّامه حلّى : قاضى در اوّلين جلوس به امر زندانيان مىپردازد . هر كس را مظلوم باشد يا به جهت تعزير زندانى شده باشد ، آزاد مىكند و هر كس اعتراف كند زندانى شدنش به جهت حقّى بوده است او را باقى مىگذارد و اگر كسى بگويد : من مظلومم چون معسر هستم و توانايى پرداخت بدهى ندارم . اگر طلبكار حرف او را تصديق كند آزادش مىكند و اگر تكذيب كند اگر حق ، مال باشد يا با بينه ثابت شود كه مال دارد او را به زندان بازمىگرداند ؛ مگر اينكه با بينه ثابت شود آن را تلف كرده است . اگر دعواى مالى نباشد و ثابت نشود كه مالى داشته ، قول او همراه با سوگند كه معسر است پذيرفته مىشود و اگر بگويد : من مظلومم و هيچ حقّى به گردن من نيست . از شاكى او خواسته مىشود بينه اقامه كند . اگر كرد كه كرد و گرنه قسم مىخورد و آزاد مىشود . آيا جايز است به مجرد ادّعاى اين كه مظلوم است آزاد شود گرچه شاكى حضور نداشته باشد ؟ اقرب عدم جواز است . اگر بگويد : من شاكى ندارم و نمىدانم براى چه زندانى شدهام ، دستور داده مىشود شاكى حاضر شود . اگر كسى به عنوان شاكى حاضر نشد ، آزاد مىشود . اگر فردى غايب را شاكى
--> ( 1 ) . وسيله ، ص 209 . ( 2 ) . مختصر النافع ، ص 279 . ( 3 ) . شرائع الاسلام ، ج 4 ، ص 73 . ( 4 ) . همان ، ص 75 .