الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
335
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
آراى ديگر مذاهب 8 . سمرقندى : [ گروه باغى ] گروهىاند كه تشكيلات نظامى دارند و با توجيه و تأويل در بعضى از احكام با مسلمانان مخالفت ورزيدهاند ؛ مانند خوارج و جز آنان ، و به يكى از بلاد اسلامى دست يافته و براى خود تجمعى دارند و احكام خود را اجرا مىكنند . « 1 » نيز گفته است : دستهاى كه با توجيه و تأويل بر امام بشورند و با جماعت مخالفت كنند . « 2 » 9 . قرافى : گروه باغى كسانىاند كه بر ضد امام بشورند و خواستار خلع او باشند يا مانع از اطاعت او شوند يا بخواهند جلو حقّ واجبى را بگيرند و در همهء اين موارد براى خود توجيهى داشته باشند . « 3 » 10 . نيشابورى : گروه باغى - در اصطلاح فقيهان - دستهاى هستند كه با امام مخالفت كنند و براى خود توجيه باطلى داشته باشند « 4 » و اين بطلان ، ظنّى باشد نه قطعى . پس مرتد
--> ( 1 ) . تحفة الفقهاء ، ج 3 ، ص 157 . ( 2 ) . همان ، ص 313 . ( 3 ) . فروق ، ج 4 ، ص 171 . ( 4 ) . اگر از ساير چيزهايى كه اين شرط را رد مىكند ؛ يعنى آيهء شريفه اين شرط و قيدى را كه اهل سنّت آوردهاند مردود مىشمارند . و اينكه خود اين مطلب ، به جهت نامعقول بودن صحيح نيست و ديگر موارد ، بگذريم ، برمىآيد مقصود اين است كه معاويه را باغى قرار دهد و گرنه ، بايد معاويه را يا كافر شمرد - كما اينكه از على - عليه السلام - بدين - عليه السلام - تصريح شده و به زودى ذكر مىشود - يا لااقل محارب باشد ، اگر از همهء اينها چشم بپوشيم ، ما بيان مىداريم كه اين مطلب ، معنايش اين است كه خروج كنندگان عليه امير المؤمنين - عليه السلام - در صفين بلكه در جمل نيز تا چه رسد به نهروان . . . باغى به معناى مصطلح كلمه نبودند ؛ زيرا آنان حق و امر الهى را در مورد على - عليه السلام - مىدانستند با اين حال معاند بودند . . . به خصوص كه امير المؤمنين - عليه السلام - پيش از جنگ دلايل روشن و قاطعى مىآورد كه هيچ عذرى براى هيچكس نمىگذاشت . شايد روشنى برهان سبب شده بود كه خود حضرت و ياران برگزيدهاش ، در صفين محاربان را كافر بخوانند . حتى مىبينيم كه حضرت قسم ياد مىكند كه آنان اسلام نياوردند ، ولى به ظاهر تسليم شدند و كفر را پنهان كردند و چون يارانى براى خودشان يافتند به دشمنىشان با ما بازگشتند جز اينكه اينان نماز خواندن را رها نكردند . به على - عليه السلام - وقتى خواست نامهاى براى معاويه و شاميان بنويسد ، گفته شد : آيا قبول دارى كه آنها مؤمن و مسلمان هستند ؟ فرمود : من مؤمن و مسلمان بودن معاويه و يارانش را قبول ندارم . ( وقعة صفين ، ص 215 ) . كما اينكه ، حضرت على - عليه السلام - خود و يارانش و معاويه و ياران او را مصداق قول خداوند تعالى : . . . فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ . . . ؛ بعضى از آنان كسانى بودند كه ايمان آوردند و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزيدند ( بقره ( 2 ) آيهء 253 ) دانست و فرمود : ( فنحن الذين آمنوا و هم الذين كفروا ) ؛ ما كسانى هستيم كه ايمان آورديم و آنان كسانىاند كه كفر ورزيدند و آن حضرت - عليه السلام - در روز نبرد صفين فرمود : « باقىماندهء اين گروه و اولياى شيطان را بكشيد . بكشيد هر كس را كه مىگويد : خدا و پيامبر دروغ گفتند و ما مىگوييم : خدا و رسولش درست گفتند . آنگاه غير آن چه را در دل