الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

245

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

و رماها بحجر ؛ و قال : « بسم اللّه ، اللهم على تصديق كتابك و سنّة نبيك » ثم أمر قنبر فرماها بحجر ، ثم دخل منزله ، ثم قال : يا قنبر ! ائذن لأصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فدخلوا فرموها بحجر حجر ثم قاموا لا يدرون أ يعيدون حجارتهم أو يرمون بحجارة غيرها ، و بها رمق ، فقالوا : يا قنبر ! أخبره أنّا قد رمينا بحجارتنا و بها رمق ، فكيف نصنع ؟ فقال : عودوا في حجارتكم فعادوا حتى قضت . فقالوا له : فقد ماتت فكيف نصنع بها ؟ قال : فادفعوها إلى اوليائها و امروهم أن يصنعوا بها كما يصنعون بموتاهم ؛ « 1 » امام باقر - عليه السلام - گفت : زنى نزد امير المؤمنين - عليه السلام - آمد و گفت : من زنا دادم . حضرت روى خود را از او گردانيد . زن به همان سمت برگشت تا روبه‌روى آن حضرت قرار گرفت و گفت : من زنا دادم . امام رويش را از وى گردانيد سپس روبه‌روى او ايستاد و گفت : من زنا دادم . امام رو از او گردانيد باز به او رو كرد و گفت : من زنا دادم . حضرت دستور داد : وى را ، كه باردار بود ، حبس كنند . در حبس ماند تا وضع حمل كرد . سپس دستور داد : گودالى در فضايى باز براى او بكنند و دستور داد : براى او لباس جديدى دوخته شود و او را تا كمر و جاى دو پستان ، داخل حفره كرد و در حياط را بست و سنگى به او زد و گفت : « به نام خدا ، خدايا ! براى اجراى كتاب تو و سنّت پيامبرت . » سپس به قنبر دستور داد سنگى به او بزند . پس وارد خانه‌اش شد و گفت : قنبر ! به اصحاب محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - اجازهء ورود بده . آنان وارد شدند و يكىيكى ، سنگ‌ها را زدند . سپس برخاستند و نمىدانستند آيا همان سنگ‌ها را دوباره بزنند يا [ بايد ] با سنگ‌هاى ديگر بزنند و آن زن هنوز رمقى داشت . گفتند : قنبر ! به امام خبر ده كه ما سنگ‌هايمان را زديم ، ولى هنوز جان دارد ، چه كنيم ؟ امام فرمود : سنگ‌ها را دوباره بزنيد و آنان زدند تا جان داد . سپس گفتند : مرد . با [ جسد ] او چه كنيم ؟ فرمود : او را به اوليايش بدهيد و به ايشان دستور دهيد با وى همانند ديگر مردگان خود رفتار كنند . نظر نگارنده : گاهى گفته مىشود : اين روايت معتبر نيست ؛ چون ابو مريم مشترك است ميان ابو مريم انصارى ، كه ثقه است و ميان بكر بن حبيب كوفى ، كه وثاقت وى ثابت نشده است ؛ ولى معروف ميان اهل حديث اوّلى است و در اينجا كه بدون وصف آمده انصراف به وى دارد . علاوه بر اين ، كسى كه از او روايت كرده يونس بن يعقوب است و او از راويان ابو مريم انصارى است .

--> ( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 20 ، ح 3 ؛ وسائل الشيعة ( به نقل از : من لا يحضره الفقيه ) ، ج 18 ، ص 380 ، ح 5 ؛ وافى ، ج 15 ، ص 274 ، ح 15044 ؛ مسند زيد ، ص 298 .