ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
88
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
كرده ، گزارش ابو على فارمدى توسى را به عنوان مرشد صوفى او ذكر مىكند يعنى همان عارف مشهورى كه مرشد غزالى نيز بوده است . همدانى كه در 320 / 1029 تولد يافته بوده ، با يازده تن از ياران خود كه غجدوانى نيز در شمار آنان بود از همدان به سمرقند رفت . روزگارى دراز پيش از سال 504 / 1111 « 1 » وى در سمرقند بوده و در خانقاه درس مىگفته است . پيش از آنكه در سمرقند جان بسپارد نام چهار تن از جانشينان خود را از براى غجدوانى كه او خود چهارمين آنان بود برشمرد . اين زندگينامه ستايشآميز يوسف همدانى را بايد يكسره افسانهآميز دانست . مطلبهاى آن از لحاظ ترتيب تاريخى ناممكن و با آنچه سمعانى شاگرد همدانى نوشته ناسازگارست . گذشته از آن اگر همدانى مذهب شافعى استاد خود شيرازى را هرگز ترك كرده بودى و به كيش ابو حنيفه گرويده بودى . بىگمان سمعانى از ذكر آن خوددارى نمىكرده . بلكه مىگويند چون در سال 506 / 1112 روزگارانى پس از پيوستنش به صوفيگرى از براى ديدن دوباره بغداد به اين شهر بازگشت . در نظاميّه سنگر مذهب شافعى در بغداد به تدريس حديث و وعظ پرداخت و نيك با استقبال مردم روبرو گشت . بسيار دور مىنمايد كه غجدوانى با توجه به اين كه پس از سال 600 / 1204 به نگاشتن پرداخته و بر طبق برخى از مأخذها در زمانى متأخر مانند سال 617 / 1220 در گذشته هرگز از مريدان يوسف همدانى بوده باشد . زندگينامه از براى اين منظور تدوين يافته بود تا بنيانى افسانهآميز از براى نهضت خواجگان پديد آورده آنها را به شيخى صوفى معتبر و درخور احترام منسوب نمايد . درباره اين طريقه فرارودى كه بنيان نيرومند حنفى آن نمايشگر انحرافى بزرگ از سنت انتساب تصوف به شافعيگرى بود نياز از براى چنان بنيانى افسانهاى سخت حسّ شده بود . بنيانگذار اصلى طريقه خواجگان ، خود غجدوانى بود كه بنيادهاى هشتگانه كارهاى طريقت را نيز تنظيم كرد . اين بنيادها بعدها به كوشش بهاء الدين نقشبندى ( م 791 / 1389 ) كه فرقه نقشبنديه نام خود را از او
--> ( 1 ) . در متن 111 آمده است . م .