ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

66

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

پيرامون سال 565 / 1170 در شهر رى سرگرم نگارش بوده است ، و ما آگاهى از بسيارى از كارهاى ضد اشعرى سلطان مسعود را مرهون او هستيم درباره شافعيان يادآور شده كه اگر تركى در بازارگاه يا در لشكرگاه از يكى از ايشان مىپرسيده كه بر چه كيشى هستى وى بىگمان زهره نداشته كه به اشعرى بودن خود خستو شود و تقيه مىكرده است . از ميان رفتن تعادل موجود ميان دو مكتب بنيادى فقه اهل تسنن در ايران كه به سبب هجوم سلجوقيان پديد آمد ، در ميان اين دو دسته تعارض‌هاى بىسابقه‌اى را پديدار كرد ، كه با كمترين جرقه‌اى مىتوانست به زدوخوردى تبديل گردد . پيش از آن در روزگار مقدسى در شهر مرو دسته‌هاى شافعى و حنفى مسجدهاى جامع خود را از يكديگر جدا ساخته بودند . هنگامى كه ابو المظفر منصور سمعانى كه از يكى از خاندانهاى بلند نام حنفى شهر مرو بود و خود يكى از عالمان برجسته حنفى بود ، در سال 468 / 1075 گفت كه به كيش شافعى گرويده است جامعه حنفى شهر به خشم آمده با شافعيان به ستيز پرداخت . شافعيان به ناچار در مسجدهاى خود را بستند و از خواندن نماز جمعه منع شدند . گذشته از آن حنفيان به والى شهر كه در آن زمان به بلخ رفته بود شكايت بردند . والى از آنها پشتيبانى كرده به شهر مرو فرمان فرستاد تا سمعانى را به زور وادار به انكار كيش شافعى كنند . سمعانى از اين كار تن زد و از اينرو ناچار شد شهر را ترك كند . شافعيان شهرهاى توس و نشابور او را همچون قهرمانى پذيره شدند و نظام الملك وزير از براى او خلعت و پول فرستاد . در نيشابور به او جايى دادند تا در آن به تدريس پردازد . تنها يازده سال بعد او به شهر زادگاه خود بازگشت و در مدرسه شافعى آنجا به تدريس پرداخت . برادرش ابو القاسم روزگارى دراز او را سرزنش همىكرد و از وى دورى مىجست . سر انجام عذرهايش را پذيرفت . در سال 596 / 1200 نظام الملك مسعود پسر على ، وزير تكش خوارزمشاه و ياور شافعيان / در شهر مرو مسجدى از براى گروه شافعيان ساخت كه بلندى آن بيش از مسجد حنفيان بود . حنفيان به پيشوايى رئيس شيخ الاسلام آن مسجد را به آتش كشيدند