ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
23
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
به تناسخ روحها باور داشته است « 1 » . اين گزارش اين پنداشت را پديد مىآورد كه فرقهيى از پذيرش آيين آتشپرستى از پايگاه اصلى خود در جنوب بابل بسيار فراتر رفته به قلمرو ايران راه يافت . چگونه اين گسترش ظاهرى فرقه ميان رودانى ايرانى شده به مزدكىگرى ارتباط دارد ؟ آيا اين پديدهاى نامربوط و حادثهاى صرف بوده كه هر دو اصلاح خواه در يك سرزمين به جهان آمدند . يا اينكه آموزشهاى مذهبى مزدك نوعى گسترش بيشتر آموزشهاى بطى يزدانى بوده و گسترش اين فرقه تا اندازهاى پىآمد كوشش مزدك بوده ؟ دادن پاسخ قاطع به اين پرسشها ممكن نيست مگر آنكه مأخذهاى مناسب بيشترى به دست آمده زيرا هيچيك از مأخذهايى كه اينك در دسترس است هيچگونه پيوندى را ميان كنثائيان و آيين مزدك ثابت نمىكند . اما همسانىهاى بسيارى در ميان بنياد عقيدههاى مذهبى كنثائى و مزدكى به ويژه چنان كه شهرستانى گزارش داده ، وجود دارد . كنتائيان و مزدك هر دو به رغم اساس دوگانهگرائى ( ثنوى ) خودشان وجود سه آخشيج بنيادى ، آتش ، خاك و آب را تأييد كردند . بنا به نوشته باركنائى بطى مىآموخته كه خداوند بزرگ را هفت نيروى خير كه از هفت كلمه او و دوازده كلمه ديگر پديد آمده بودند يارى مىكنند . با اين نيروهاى خير هفت نيروى اهريمنى و شايد دوازده اهريمن كه نمايندگان شر و بدى بودند در ستيز بودند « 2 » بنا به گفته شهرستانى مزدك معتقد بود كه چهار نيرو در خدمت خداوند بر جهان فرمان مىرانند كه هفت وزير و دوازده روحانى ياريگر ايشانند . سپس در وصف خداوند ، پادشاه جهان علوى مىگويد كه او با حرفهايى حكم مىراند كه مجموع آنها بهين « 3 » اسم را تشكيل مىدادند . ممكن است اين حرفها با هفت وزيرى كه وسيله اداره جهانند يكى باشند . چهار نيرويى كه در خدمت خداوندند با چهار بزرگى كه روى زمين در ركاب خسروانند و چهار
--> ( 1 ) . شهرستانى ص 197 - 196 . ( 2 ) . پاگنان ص 223 . ( 3 ) . اسم اعظم . م .