ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

100

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

است « 1 » . خالد قصرى حاكم عراق و خراسان ( 106 - 120 / 724 - 738 ) او را به زندان افكند و چندى بعد در زندان جان سپرد . بسيارى از فرقه‌شناسان او را يكى از پيروان عطيه پسر اسود يا در زمره عطويان دانسته‌اند « 2 » . از شور انقلابى از ارقيان ، روزگارى گذشته بود و نظريه‌هاى متعادل‌تر عطويان به ظاهر از براى دوره‌اى كه خارجيان آن را دوره تقيه يا دوره احتياطآميز غير انقلابى مىدانستند ، مناسب‌تر مىنمود . گزارشى كه مىگويد ابن عجرد با ابو بيهس ، فرمانده خارجى كه در عراق و عربستان به مباحثه‌هاى مذهبى مىپرداخته ، دوست بوده است . بىاعتبارتر به نظر مىآيد « 3 » . ابن عجرد بر عكس بيشتر در ايران فعاليت داشت . پيروان عجارده به خلاف ديگر جنبش‌هاى خارجى آن روزگار در عراق متمركز نبودند . همه فرقه‌هاى فرعى بعدى

--> ( 1 ) . نگ نشوان حميرى در « الحور العين » ص 171 گزارش به ابو القاسم بلخى بازمىگردد . بلخى افزود كه بنا به گفته ديگران آن در اصل ميمون پيرو ابن عجرد بوده كه از بلخ آمد . در گزارش اشعرى ( مقالات ص 91 ، 9 - 10 ) كه به ظاهر بر پايه گزارش بلخى است « و ميمون » شايد بايد « او ميمون [ يا ميمون ] خوانده شود . ( 2 ) . اين را بغدادى « الفرق » ص 72 آشكارا گفته است . تنها كتاب مسائل . . . منسوب به ناشى ( مسائل ص 69 ) مىنويسد كه خازميه ، نامى كه او بر عجارده سيستان اطلاق مىكند ، پس از شكست نظامى ازارقيان از باقيماندگان آنها بودند . اين شايد گونه‌اى بازتاب وابستگى عاطفى خارجيان سيستان به قطرى رهبر ازرقى بوده باشد . ( 3 ) . اشعرى « مقالات » ص 95 ؛ شهرستانى ، ص 95 . اين كه ابن عجرد بر سر مسأله مشروعيت فروش كنيز به غير خارجى ابو بيهس را ترك كرده ، چنان كه اشعرى مىنويسد به يكباره نامحتمل است . دليلى در دست نيست كه ابن عجرد با هيچ‌يك از نظريه‌هاى ويژه ابو بيهس كه فرقه‌شناسان آنها را ذكر كرده‌اند ، موافقت كرده باشد . مجادله بر سر فروش كنيزكان گويا در عربستان رخ داده باشد . ابراهيم كه پيشنهادش درباره فروش كنيزكى بحث‌انگيز شده بود از مردم مدينه بود ( نشوان ص 175 ) معروف است كه ابو بيهس از ستم حجاج به مدينه پناه برده بود . بنا به نوشته بغدادى ابو بيهس در آغاز از پيروان ابو فديك ناراضى نجدى در عربستان ( الفرق ص 69 ) بود . حاكم پسر مروان بنيانگذار فرقه فرعى بيهسيه موسوم به اصحاب السؤال از مردم كوفه بود ( اشعرى ص 112 ) در گفتارى عقيدتى منسوب به ابو بيهس فرض شده است . كه امام در كوفه است ( ملطى التنبيه و الرّد ص 137 ) .