الفيض الكاشاني
264
ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )
تو هم گر زو نبينى حق پنهان * بشرع اندر نخوانندت مسلمان درون هر بتى جانى است پنهان * به زير كفر ايمانى است پنهان بت ترسا به چه نورى است باهر * كه از روى بتان دارد مظاهر كند او جمله دلها را وثاقى * گهى گردد ، مغنّى گاه ساقى ز هى مطرب كه از يك نغمهء خوش * زند در خرمن صد زاهد آتش ز هى ساقى كه او از يكى پياله * كند بىخود دو صد هفتاد ساله رود در خانقه مست شبانه * كند ، افسون « 1 » صوفى را فسانه اگر در مسجد آيد در سحر گاه * نيگذارد در او يك مرد آگاه رود در مدرسه چون مست مستور * فقيه از وى شود بيچاره مخمور ز عشقش زاهدان بيچاره گشته * ز خان و مان خود آواره گشته « 2 »
--> ( 1 ) - در نسخه نستعليق : افسوس ( ف ) . ( 2 ) - در نسخه نستعليق هر دو مصرع : گشتند ( ف ) .