الفيض الكاشاني
253
ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )
ازو هر غمزه دام و دانهاى شد * وزو هر گوشهاى بتخانهاى شد ز غمزه ميدهد هستى به غارت * ببوسه مىكند بازش عمارت ز چشمش خون ما در جوش دايم * ز لعلش جان ما مدهوش دايم به غمزه چشم او دل مىربايد * ببوسه لعل او جان مىفزايد « 1 » چو از چشم و لبش چوئى كنارى * مر اين گويد كه نه ، آن گويد آرى « 2 » ز غمزه عالمى را كار سازد * ببوسه هر زمان جان مىنوازد
--> ( 1 ) - در نسخه خطى شكسته نستعليق ؛ به عشوه لعل او جان مىفزايد . و در نسخه خطى ديگر ؛ به غمزه چشمش ار دل مىربايد به عشوه لعل او جان مىفزايد ( ف ) . ( 2 ) - در نسخه خطى كهن : مر اين گويد كه نى آن گويد آرى ( ف ) .