ناصر خسرو
97
گشايش و رهايش ( فارسى )
بود چنان كه يكى در دو پيدا آمده است كه در دو مر يكى را دو تا همىبيابيم . پس گفتيم كه ثانى عقل نفس است و گواهى بر درستى اين قول پيدا آمدن اثر عقل است به پذيرفتن در نفس مردم مر او را ، بر مثال پيدا آمدن يكى در دو و پذيرفتن دو مر يكى را ، و آن وقت هر چه شمار است همه از اين دو مرتبه تركيب يافته است . پس گوييم ملك يكى است تمام شده به مرتبهء دو ، يعنى بسيط است چون يكى ، و مركّب است چون دو . همچنين ملك خداى عقل است [ 96 ] تمام شده با جفت خود كه نفس است ، يكى خداوند بسيط باشد چون يكى ، و يكى خداوند تركيب چون دو ، و اگر دو نبودى هيچ عدد پيدا نيامدى ، نبينى كه اگر چه بسيار عدد است در ميان دو است ، از بهر آن كه اولش يكى است و آخرش يكى و اين دو باشد ، پس گوييم يكى كه در هويت خويش تمام است لاجرم هيچ زيادت پذيرد به ذات خويش و اگر يكى در يكى ضرب كنى هم يكى آيد و دو كه نخستين مرتبهء بسيار ناقص است ؛ و نشان چيزى ناقص آن باشد كه زيادتپذير باشد ، لاجرم دو زيادتپذير است ، نبينى كه چون دو در دو ضرب كنى چهار آيد ، و اگر اين چهار را ديگر باره ضرب كنى هشت آيد و زيادت پذيرفتن گيرد . پس درست شد كه تمامى دو [ كذا ، ظ : در ] يكى است و نقصان در بسيار . و اگر كسى گويد « در ملك خداى اول و ثانى بسيار باشد تا ملك او عظيمتر باشد » ، از بىعلمى خويش گويد و از ناآموختن علوم رياضى بود . بدان كه اگر ايزد سبحانه اولى آفريدى و او را " اول " خواندى و ديگرى همچون او در آن وقت بيافريدى هر دو را اول خواندن روا نبودى ، از بهر آن كه چون مر اين دو اول را كه هر دو مر ايزد را باشند به