ناصر خسرو
86
گشايش و رهايش ( فارسى )
عليه او متكلم است و اگر در كلام است كلام صفت متكلم هست يا نه ، اين همه حجتها كه آورده است بر كلام آورده است كه آفريده يا محدث است « كُنْ فَيَكُونُ » كلام هست ؛ كل موجودات از اين دو حرف ساكن و متحرك در وجود آمد . فعل در اين كدام است نفاد امر ، و اين معنى كمال قدرت ربوبيت است ، اين به حدوث و به خلق چه تعلق دارد ؟ و اين نيز به ذات و صفات او هم تعلق ندارد . به تفهيم من و تو تعلق دارد ، محدث و آفريده عاجز است بر قدرت عجز « 1 » قرآن را در اين لباس بر ايشان عرضه مىدارد [ 83 ] كيست منكر اين حديث كه جمله حروف تهجى كه دعاى معانى قرآن است نه مخلوق و محدّث است ، سخن بزرگان از راه تحقيق بايد نه از راه مذهب و تعصب كه اين هر دو راهزن معنى و حقايقند ، تنزيه و توحيد در ذات او جلّ و عزّ آن همه خيالات را بردارد چنان كه ذات او جلّ جلاله در وصف نيايد ، شرح اوصاف او در تركيب حروف همه تشبيه و تعطيل نمايد : « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ « 2 » يَلْعَبُونَ » . « 3 » پس هر چه مركّبات و محسوسات است به وهم بردار ، و هر چه بسيط و معقولات است به ميزان عقل وزن كن ، همه را بر در زن ، كردگار و كاركرد را از آن دايره بيرون نه : كردكار از همه منزّه و كاركرد بر همه محيط ، « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » . « 4 » نكتهء مرموز در اثناى سخن مىراند و اشارت نطق ظاهر سخن مىكند ، آنچه مىگويم كه كاركرد بر همه محيط است رمز او را خواستم كه ظاهر كنم تا مشكلات از ميان برخيزد و آن آن است كه بعضى از فلاسفه اشارت در
--> ( 1 ) . در اصل : عجز ، در حاشيه با همان خط متن نوشته شده : امر . ( 2 ) . در اصل : در هم فى خوفهم . ( 3 ) . انعام ، 91 . ( 4 ) . شورى ، 11 .