ناصر خسرو

64

گشايش و رهايش ( فارسى )

است و [ ديگرى ] فايده پذيرنده ، و حيوان و نبات نيز عالم است ؛ و اين قياس بسيار است و درست نيايد كه كسى گويد كه عالم بيش از اين نيست . جواب او بازدهيم ، گوييم : از همهء چيزى كه ياد كرده مىآيد در عالم است و همه اجزا و اشخاص عالمند ؛ و كل اندر جزو چنين باشد . و همچنان كه جملگى تن مردم در سر و دست‌ها و شكم و پشت و پاىهاست و اين همه اندام‌ها به جملگى تن مردم است ، همچنين افلاك و نجوم و طبايع و نبات و حيوان به جملگى عالم است و كل عالم در اين جزوهاست كه ياد كرده شد . و شرح بودن چيزى در چيزى پيش از اين گفته شده است كه بر چند روى است : يك روى از آن روىها اين است ، و هم چنان كه عالم اين دو چيز است كه ياد كرده آمد نيز عالم اين دو است : يكى از آن كثيف جسمانى فرودين كه ما به حسّ مىبينيم ، و ديگر لطيف روحانى علوى كه به نفس‌هاى لطيف [ 57 ] مر آن را مىجوييم . پس اگر گويد : « چه دليل دارى بر آن كه جز اين عالم عالمى ديگر است ؟ » جواب دهيم كه ما در اين عالم چيزى مىيابيم كه نه از اين عالم است و مر اين عالم را آن نيست ، چون نفس سخن گوى و خرد دريابنده كه آن مردم است ، و عالم خود از اين دو چيز بزرگوار خالى است و بىبهره . و اين دو چيز با جسم كثيف ما كه مانند اين عالم است پيوسته است و مر اين جسم را زنده و جنبنده مىدارد و زاينده ؛ و از حد اجزاى اين عالم بيرون برده است مر اين جسم ما را از بهر آن كه اجزاى اين عالم طبايع بىدانش است و جسم ما طبايع با دانش است ، و دانا بهتر از نادان باشد چنان كه خداى تعالى گويد : « هَلْ يَسْتَوِي