ناصر خسرو
50
گشايش و رهايش ( فارسى )
هستىها زير اوست و اندر اوست . و جوهر را نوع دو است : يكى را بسيط خوانند يعنى گسترده ، و ديگر را مركّب ، و مركّب آميخته بود ، و چون تو را پرسند كه : « جوهر چيست ؟ » بگو كه جوهر آن است كه ذات او يكى باشد و چيزهاى مخالف را جمع كند و بدان جمع كردن از حال خويش بنگردد . و چون پرسند كه : « جوهر چند نوع است ؟ » بگو كه دو نوع ، يكى بسيط و ديگر مركّب ، و اگر گويند « بسيط كدام است ؟ » بگو كه نفس است ، و اگر گويند « نفس كدام چيزهاى مخالف را جمع كرده است و از حال خويش نگشته است ؟ » بگو مر دانش را و نادانى را و نيكى و بدى را و صلاح و فساد را ، و اگر گويد « جوهر مركّب كدام است ؟ » بگو اين عالم است به جملگى و هر چه در اوست از چيزها . و « عالم كدام چيزهاى [ 41 ] مخالف جمع كرده است ؟ » بگو مر شش جهت خويش را جمع كرده است كه هر يك مخالف ديگرى است چنان كه زير و زبر و چپ و راست و پيش و پس ، هر سه مخالف يكديگرند ؛ و چون خاك و آب و هوا و آتش و روشنى و تاريكى كه مخالف يكديگرند . اين است حدّ جوهر بسيط ، و حدّ جوهر مركّب بازنموده آمد تا دانى كه روا نيست ايزد را سبحانه جوهر خواندن و دانستن از بهر آن كه حدّ جوهر گفتيم و چون جوهر بدين حدّ بود كه گفته شد محدود باشد و محدود عاجز باشد از بيرون شدن [ از ] حدّ خويش ، و مر حدّ كنندهيى لازم آيد كه آن را جوهر است در اين حصار بازداشتهاند تا خردمند بداند كه آنچه او را در حدّ بازداشته باشند نه خداى باشد ، و بازدارندهء او در حدّ او ايزد است سبحانه كه از جوهر و عرض برتر است و چيزها همه در حصار آفرينش اوست چنان كه خداى تعالى مىگويد