ناصر خسرو

44

گشايش و رهايش ( فارسى )

زمانى كه ميانجى است ميان اين دو زمان ، اين نشان باشد از كه‌يى « 1 » كه بوده است در زمان گذشته يا خواهد بود . پس درست كرديم كه نيست از دو بيرون نيست يا زمانى باشد گذشته يا زمانى باشد ناآمده و زمانى نباشد حاضر ، چنان كه به تابستان گويى اين بهارگاه نيست و تير ماه است كه يكى از او گذشته است و يكى مقيم است ، و نتوان گفت كه تابستان نيست كه اين زمان مقيم باشد و نيست بر مقيم نيفتد . شرح كرده شد كه معنى چيز با معنى هست برابر نيست از بهر آن كه لفظ نه چيز بر هر سه زمان نيفتد چنان كه گويى نه چيز و نه هست [ 54 ] و نه بوده است و نخواهد بود ، بررس تا بدانى ، بشناس تا برهى . مسأله هشتم نفس اعتدال طبايع نيست يا هست كه بر آن ثواب و عقاب لازم نيايد پرسيدى اى برادر از قول گروهى كه همىگويند نفس مردم جز اعتدال طبايع نيست ، چون طبايع به راستى به هم فراز آرند آنجا رسد كه جنبش و دانشى به هم يافته مىشود ، و دليل همىآرند بر اين قول آنچه همىگويند چون حال جسم از اعتدال بشود آنجا آرند كه نماند ؛ پس نفس جز اعتدال چيزى ديگر نيست كه چون طبايع به اصل‌هاى خويش بازشوند نفس را هستى نماند ، پس تو را اينجا نه ثواب لازم آيد و نه عقاب ؛ خواستى تا جواب شافى در اين باب گفته شود كه قول اين گروه را بدان ردّ كنى و اعتقاد تو در آن به قوّت باشد و كار بستن شريعت مصطفى عليه السّلام از آن به سوى تو شيرين شود و

--> ( 1 ) . در اصل « كدى » است و معلوم نشد چه بوده ، شايد : « چيزى » [ تصحيح از ماست ] .