ناصر خسرو

30

گشايش و رهايش ( فارسى )

را بازدارنده‌يى بود از آن يا خود نداند كرد ، و ايزد سبحانه پاك است و دور است از قهر و از جهل . و اگر كسى كارى نكند به روزگار دراز ، پس از آن بكند ، او را بر آن كار برانگيزنده‌يى بود جز از او ، خواهى مر آن انگيزنده را انديشهء او گير و خواهى كسى ديگر ؛ و بارى تعالى منزه است از اين هر دو حال اندر آفرينش عالم از بهر آنكه او بود و چيز نه و كس نه ، و او يگانه بود از انديشه كردن و تدبير پذيرفتن و اشارت خواستن ، پس در آفريدن عالم توقف چه بود تا آن وقت كه آفريد چرا بود باز نمايد [ 17 ] . جواب بدان اى برادر كه حقيقت وقت حالى باشد ميان دو روزگار چنان كه كسى گويد كه اكنون ، و اكنون وقتى باشد و معنى اين وقت آن باشد كه نشانى دهد ميان آنچه گذشته است از روزگار و ميان آنچه پس از اين پديد آيد از روزگار ، و اين حال اكنون ميانجى باشد ميان اين دو روزگار ؛ و روزگار خود بحقيقت گشتن حال جسم باشد . و چون دانستى از آفرينش عالم كه در جسم بود و چون جسم نبود روزگار نبود ، درست شد كه چون روزگار نبود وقت نبود و پيشى و پسى نبود زيرا كه نخست روزگار بايد تا مر او را پيش و پس بود و وقت و ناوقت باشد همچنان كه صفت بر چيزى افتد و چون چيز نباشد صفت نيز نباشد ، و چون وقت ميان دو روزگار باشد يكى گذشته و يكى آينده چنان كه بامداد وقتى است آينده و شبانگاه وقتى [ است ] شونده و اين در ميان دو روزگار تواند بود ، اگر روز و شب را به وهم گيريم وقت برگرفته شود وقت ميان دو روزگار ، يكى گذشته و يكى آينده ، چون مثل دو خط باشد كه هر خطى را از آن دو خط حدّى باشد بر گشادگى ميان هر دو خط ، و چون خط يكى باشد حدّ بر چيزى نباشد از بهر