ناصر خسرو

29

گشايش و رهايش ( فارسى )

روزگار لازم آيد ، و فائده در اين مسأله آن است تا بدانى كه ميان آفريدگار و آفريده زمان واجب نيايد ، و آفريدگار بر آفريده مقدم است بىهيچ روزگارى چه اگر آفريدگار را آن پيشى كه بر آفريده است به روزگارى بودى آخر آن روزگار پديد آمدن آفريده بودى ، و چون آخر روزگار دانسته شود به ضرورت اوّل آن روزگار ثابت شود ، آن وقت اول روزگار اول بودش قديم بود ، و چون قديم را اول پيدا شد نام قديمى از او برخاست ، [ 16 ] محدث باشد ، و خوانندهء اين كتاب چون مر اين مسأله را با خصم خود باز تواند گردانيد در اين كه گفتيم تأمل بايد كرد كه اين مسأله بزرگ است . مسئلهء سوم چون درست كردى كه كردگار قديم است و عالم محدث ، بازنماى كه آفريدگار چرا در آفريدگى عالم تأخير كرد پرسيدى اى برادر كه : چون درست كردى كه كردگار قديم است و عالم محدث ، و قديم آن باشد كه او را اول نباشد و محدث آن كه او را اول باشد پس اقرار كردى كه عالم را اول است ، بازنماى كه آفريدگار كه قادر است در آفريدن عالم چرا در آفريدگى عالم تأخير كرد و نيافريد مر او را پيش از آن كه آفريد ؟ و اگر در حكمت واجب بود خداى هميشه حكيم بود چرا پيش از آن ابتدا نكرد اين حكمت را ؟ چون مر او را بازدارنده‌يى نبود ، و چون عالم را نيافريده بود چه چيز بود آن كه مر او را جل جلاله برانگيخت بر آفرينش عالم كه پيش از آن چيز نبوده بود ؟ و اندر خرد چنان است كه كسى كارى به خير تواند كرد و نكند از وى به زشتى شمارند ، و اگر كسى كار نيكو نكند يا مر او