ناصر خسرو

26

گشايش و رهايش ( فارسى )

اما آمديم به كلمات و الفاظ حكما كه شرايط آن الفاظ را رعايت نكرده‌اند در آن نيز دقيقه‌هاى خبيث تقديم كرده‌اند كه در ثانى الحال بدان محتاج خواهند بود . در آن باب نيز اندكى گفته آيد آنجا كه سخن خالق و خلق و آفريدگار و آفرينش و آفريده همه در امر بارى بود ، و هويت او تعالى از آن برتر است ، اين سخن را بىشرح و بيان كردن تهمت الفاظ و موضوعات در خيال بيشتر خلق بنشيند و معنى اين سخن آن است كه ابداع كه آن از هيچ چيز آفريدن است ، آن صفت خاص پروردگار است بىهيچ شركت و او را جلّ و عز اسماء اضافى و مشترك اثبات كرده‌اند چنان كه او را صانع گوييم ، و هركه صنعتى كند او را نيز صانع خوانند روا بود و فاعل همچنين ، و اين به عمل تعلق دارد . اما امر بارى تعالى كه اثر است از او ، آن خاصيت او راست كه ديگر امرها محتاج توابع آن باشند و امر او از آن همه منزه چنان كه امرى را به آلت يا به آلت كثافت يا به آلت حركت و سكون به همه حالى محتاج است ، و هر چه محتاج غيرى بود آن نه صفت خداى بود اما شركت اسمى بر ظاهر آن مىرانند از بهر تفهيم مستمع ، و آنچه امرى است به علم تعلق [ دارد ] و آنچه صنع و فعل است به اشتراك اسباب آن ، روا بود كه او جلّ و عز مسبب الاسباب است كه سبب واسطهء عمل است و صنع كه آن به تركيب عناصر تعلق دارد « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ » « 1 » اين معنى دارد . پس آفريدگار عبارت است [ 13 ] در لفظ حكما از كاركن و آفريده از مصنوع و معمول ، و ربوبيت از اين معنى منزّه است كه صنع الهى به آلت نبود . اين لفظ را معنى اين است كفر لازم نيايد و شبهت مشاركت باطل شود . چون اينجا رسيديم دگر موضع ايشان بگذاشتيم كه آن كراى تكرار

--> ( 1 ) . اعراف ، 54 .