ناصر خسرو

25

گشايش و رهايش ( فارسى )

روى مىنمايد كه مىگويد علم مستور را به تو نمايم و بر تو پيمايم چنان كه بر من پيموده‌اند به ترازوى عدل ، و قرآن را به دليل قول خود بر اين سخن مىبندد ، معلوم است كه سورهء « وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ » « 1 » در شأن سخن او آمده است ، پس سخن خود با عوام الناس بدين آيات پوشيده مىكند تا گويند كه حجت از قرآن [ 11 ] مىآرد . امام معصوم در قرآن و اخبار كجاست تا ما اين دليل بر متابعت آن بشنويم ؛ و اگر بر طريق تقليد مىبايد رفت سنت انبيا را چه خلل افتاد كه متابعت اوليا از آن بزرگتر مىآيد ، آن حجت‌ها كه آورده است سخن آن دو قوم نيست كه [ در ] آن پيش از اسلام حكماى يزدان‌پرست و حاذق نظران تأمل كرده‌اند و راه نجات خود را طريق معقول اعتراض مجهول روا نبود و آنچه محض حكمت بود آن خود بخشيدهء الهى است كه « وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً » « 2 » . بزرگان چنين آورده‌اند كه زهر در طعام بغايت شيرين به كسى توان داد يا بغايت ترش تا اثر آن پوشيده دارد ، و آن نيز همانا كه شطرى از آن است ، اما غرض آن مذهب نه عزت خاندان نبوت است شهد اين زهر قاتل است كه در حلق عوام الناس مىريزد آخر اين و فذلك اين قاعده آنجا رساند كه در جهان امام معصوم نماند ، پس اقتدا به كس روا نبود تا بدين تزوير شرع مصطفى را پشت پاى زنند چنان كه قومى زدند كه شرع برداشتند و از خود وضعى در زندقه بنهادند و ايشان را " باطنى " بدين سبب مىخوانيم كه باطن ديگر داشتند و ظاهر ديگر ، عجب آن است كه خلق را به تقليد دعوت مىكنند چنان كه بر تو پيمايم چنان كه بر من پيموده‌اند و با خبر اجتهاد مىفرمايد . علت اين سخن در ضلالت ظاهر است [ 12 ] .

--> ( 1 ) . مطففين ، آيهء 1 . ( 2 ) . بقره ، 269 .