ناصر خسرو
22
گشايش و رهايش ( فارسى )
تمام است و آفريدگار و كاركن بحقيقت وى است و نفس كل است كه از عقل كل يعنى عقل اول به منزلت انديشه است از نفس خردمند ، و آفرينش و آفريده و پادشاه و پادشاهى همه اندر اثر بارى است و با هويت او پيوستگى ندارد ، و برهان عقلى بر اين قول آن است كه آنچه اندر اين عالم همى پديد آيد از نبات و حيوان به جمله شدن و آميختن طبايع و مساعدت روزگار و موافقت جايگاه همى حاصل آيد ، و چون اين چيزها همه يكديگر را يارى دهند دليل كند بر آن كه همه از يك چيز پيدا آمدهاند چنان كه بسيارى در عدد از يكى پيدا آمده است ، و اگر اين همه چيزها كه ياد كرده شد از طبايع و زمان و مكان نه از يك چيز پيدا آمده بودندى هر يك ديگر را يارى ندادندى و مخالفت نمودندى ، چون همه كاركن و ياريگرند همه فرمانبردار باشند ، پس نخست فرمان بايد آن گه فرمانبردار . پس درست شد كه همهء بودها و بودنىها اندر بودش امر بارى سبحانه جمله بوده است به يك دفعت نه از چيزى بى آن كه هيچ چيز را بر يكديگر پيشى و پسى بود ، و امر بارى از بارى تعالى به نزديك گردانيدن وهم بر مثال خرما دانهاى است كه هر چه بر درخت خرما پديد آيد از برگ و شاخ و بيخ و چوب و ليف و خار و خرما و جز آن به يك دفعت اندر او آيد بىزمان چه اگر اين چيزها اندر خرما دانه بعضى يافته نشدى درخت خرما را برگ بودى [ 8 ] و شاخ نبودى و يا چوب بودى و ليف نبودى ، چون اين معنىها اندر خرما دانه نيامده باشد هيچ از او نيامده باشد و آن خود نارسيده باشد كه نرويد و رسيده باشد همه معنى اندر او آمده باشد ، پس دليل است از اين كه گرد آمدن معنىهاى درخت اندر آن دانه به يك دفعت بود بىزمان ، و چون در محسوسات چنين يافته شد امر بارى كه نه از چيزى مر او را