ناصر خسرو

21

گشايش و رهايش ( فارسى )

كه پيش از روزگار روزگار بود ؛ و همچنان باشد اين لفظ كه كسى گويد پيش از آفرينش آفرينش بود و اين محال باشد . اما آنچه گفتى « آفريدگار پيش از آن كه عالم آفريد آفريدگار چه بود و پيش از اين چگونه پادشاه بود ، و اگر پس از آفرينش و پادشاهى آفريدگار و پادشاه گشت به خلاف آن است كه پيش از آفرينش پادشاه بود » ، ببايد [ 6 ] شناختن كه آفريده و آفرينش همه در امر بارى سبحانه و تعالى بود به جملگى و هيچ چيز از او پيش‌تر و پس‌تر نبود اندر حال هست شدن ، و امر بارى تعالى اثر است نه جزو ، و اثر از جزو چنان باشد كه دبيرى از مرد دبير است كه از ذات دبير اندر او هيچ چيز نيست ، و ليكن هويت بارى از ماده و آلت و قوت و صورت و نظر و فعل برتر است ، اثر از وى عزّ اسمه بدان منزلت است كه به ذات خويش قائم است و همهء بودها و بودنىها اندر او گنجيده است و نفس مردم دبير چون در تيرگى جسد و تاريكى طبيعت نشسته است دبيرى كه از او اثر است به ذات خويش نمىشود و عاجز است و تا دبير از طبيعت يارى نخواهد به فراز آوردن كاغذ و دويت ( دوات ) و قلم و جاى و روزگار و حركت مر اثر خويش را پديد نتواند كرد ؛ و بارى سبحانه كه از ماده و صورت بىنياز است همهء بودنيها كه از امر او عزّ اسمه اثر بود جمله شده آمد ، و آفريدگار و آفريده و آفرينش و پادشاه و پادشاهى همه اندر آن اثر بود بى آن كه مر آن اثر را سوى هويت بارى سبحانه و تعالى پيوستگى بود بر مثال دبيرى كه مر آن را با نفس دبير هيچ پيوستگى نباشد و دبير پس از آن كه چيزى نوشته باشد به حال خويش باشد بىهيچ زيادت و نقصان ، پس پادشاه به حقيقت آن اوليت [ است ] كه مبدع اول بود كه امر بارى تعالى بىميانجى با او يكى گشت و آن عقل اول است كه به فعل [ 7 ] و قوت