ناصر خسرو
19
گشايش و رهايش ( فارسى )
وى طلب نكند و بر حول و قوّة خويش اعتماد كند و كرده باشد ستمكار باشد ، من اين گره را از بهر تو اى برادر بگشايم به فرمان خداوند زمان و كمينگاه ديو را كه بر اين راه نهاده است به حول و قوّت وى ويران كنم و راه راست به تو نمايم ، و همچنان كه علم مستور را پيمانه است و ترازو و بر من بنمودهاند و سختهاند بر متابعان خاندان مر آن علم را به كيل عدل بازنمايم و به ترازوى حقّ برسنجم چنان كه حق تعالى در اين معنى « وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ « 1 » يُخْسِرُونَ » « 2 » ياد كرد . گوييم نخست ببايد شناخت كه زمان چيست تا اين گره گشاده گردد . اينجا مغالطهء بزرگ هست ، امّا به آخر فصل شرح كنيم تا سخن وى از نظم كه نهاده است بيرون نشود . ببايد دانست كه زمانه به حقيقت كاركرد كاركن است از بهر آن كه زمانه جنبش فلك است ، چنان كه از فلك مقدار يك برج بگردد گوييم [ 4 ] دو ساعت از شب يا روز گذشت ، و چون نيمى از فلك بگردد گوييم دوازده ساعت از زمانه گذشت از روز يا از شب ، پس اگر فلك را به وهم از راه برگيرى از زمانه چيزى نماند از بهر آن كه چون يافتن چيزى به چيزى ديگر باشد ، اگر آن چيز از پيش برگيرى آن چيز كه يافته به دو شده است برگرفته شود ، اگر آفتاب را به وهم برگيريم روز گرفته شود . و از اين برهان كه نموديم اگر فلك را به وهم برگيرى زمان برگرفته شود و گشتن فلك كاركرد است به فرمان ، پس زمانه خود كاركرد كردگار باشد . و نيز گفتهاند خداوندان حكمت قولى به همين معنى ، گفتند نيست زمان مگر گشتن حالها بر جسم از پس يكديگر ، و اين قول
--> ( 1 ) . در اصل أو زنوهم . ( 2 ) . قرآن ، مطففين ، 1 تا 3 .